عمرم را کجا گذاشتم
کردم و همه ی روزهایی که هنوز فرصت دارم .
بیشتر و پیشتر از قبل می خوام با خالقم تنها باشم و حرف بزنم .آخرشبها از عمد دو تا لیوان چای می خورم
تا مجبور بشم پا شوم و یک سجده طولانی بدون حاجت خواستن برام دلچسب است . ولی اخیراً اثر چای
هم تموم شده باید یک چاره ای بکنم ..
ترتیل قران را در حد رعایت قوانین تجو ید یاد گرفتم و مرتب در روز شاید پنج تا ده بار هر بار دو آیه تا یک صفحه می خوانم این برام عالی است
لذت ناراستی ها را نمی خواهیم از دست بدهیم
بعد به این فکر افتادم چرا با وجود بخشنده بودن و مهربان و غفور بودن خدا و از طرفی دیگر بارها در زندگی شخصی خودمان تجربه کرده ایم اشتباهی که به آن عادت کرده بودیم با یکتصمیم جدی به کلی ترک کرده ایم و بارها به راحتی با تغییر رفتار و عملکرد خود و یا دیگران چنان کدورت و ناراحتی بین ما شسته شده که انگار هیچ وقت نبوده .
بنابر این از نظر عقلی توجیهی برای اینکه یک لحظه عزم جزم کرده و توبه کنیم وجود دارد ولی چرا این کار را نمی کنیم
من نمی تونم خالق هستی را به شکل فرمانروایی تصور کنم که خارج از وجود این دنیا حکمرانی می کند .وجود ماورائی خداوند را قبول دارم ولی احساس می کنم در مسئله پذیرفتن توبه بندگان
این طور است که آداب خاصی ندارد
هر وقت اراده کردیم رفتار ، عمل و یا نیتی را دور بیندازیم و احساس زشتی به آن پیدا کردیم یک رگه ای از پاکی در وجودمان نهادینه می شود و آن قبول توبه از طرف حضرت حق قلمداد می شود .
اگر یک لحظه مثل شفا یافتن بیمارو یا برای مثال جوان شدن زلیخا یا در عالم طبیعی احیای بیمار اتفاق بیفتد یک برگشت مشهود است ولی اینکه من یک لحظه بدون هیچ مناسبتی یا علی را بگویم و احساس نورانی شدن پاک شدن ایجاد یک حس معرفت به خود و ااعمال خود را نمی کنم چیست ؟
وقتی فکر می کنم همین لحظه توبه می کنم (تمام عوامل رشد انسانی را انجام و عوامل مخرب روح انسانی را قطع می کنم )برمی گردم می بینم خوب تا به حا ل آنچه در احکام وظایفم بوده و انجام ندادم گناه است که حس پاکی را از من می گیرد بعد می گویم خوب این ها رابطه ی من با خدا است جبران می کنم و خوب با فرض بخشنده بودن خدا صاف ته قلبم هم می گه و باور دارم و حس می کنم مدیون نیستم اما فکر می کنم بازهم من زنده هستم چرا احساس آلودگی می کنم چون یک جایی آمپر چسبوندم و حرفی که نباید بزنم زدم یک جایی جو گیر شدم کاری که نباید انجام دهم انجام دادم یک جایی احساس خطر کردم ....یک جایی بی جهت مداخله کردم و .......................و هزاران نکات ریز و درشت ولی در همان لحظه نتونستم تشخیص بدهم و نقاط تا لکه های درشت آلودگی مجدد منرا آلوده می کنندو اما اگر درصدی فکر می کردم قدرت پاک ماندن را دارم لحظه ای تردید نمی کردم و نیاز به هیچ آداب و بهانه ای نبود .
از طرفی از برخی امور ساده که به آن عادت کرده ایم و گناه نیستند ولی زمینه ی هل دادن ما را به سمت گناه فراهم می کنند را نمی خواهیم از دست بدهیم ( بی تعارف ) هر روز دنبال یک کلاه شرعی و بهونه می گردیم که این یکی را انجام بدهیم
امــــــــــــــــــــــــــــا با همه این ها دلم می گه همین روزها اتفاق می افته که تمام اعضای و جوارحم به اذن خداوند که در وجودم هست و نمی دانم باید حاکم خود کنم . وجودش را به رسمیت و چشن تاجگذاریش را بی هیاهو ول یبا شکوه و همیشگی برپا خواهم کرد . ازرحمانیت خد باور دارم
دو تا مطلب دیگر یکی اینکه همیشه بعد از این که برای مثال غیبتی می کردم جوگیر می شدم عصبانی میشدم میخواستم یک نیرویی در همان موقع نه بعد از آن بفهماندم یک نشانه هایی هم با خودم درست کرده بودم ولی صد در صد کارا نبود ولی دیروز تا امروز تونستم فکر کنم ماندگار می شود
یکی دیگه که وقتی حستغییر در جسمت هم ژیدا بشه عالی و بعد از زایمان هاییم احساس می کردم رو ابرها راه می روم یا بعد از بعضی موفقیت ها می خواهم یک حس خوش توبه یا بهتر بگم جانشین کردن خالق و همراه و رحیمی در قلب و دل و دیده ی خود
این روزها
برایم مهم نیست که رد ی از من یادگار بموند.دیگه فکر کولاک کردن نیستم . در فکر کسب درآمد و یا کشف توانایی خود و به اوج رسوندنش نیستم نه اینکه این کار را جدی ادامه ندهمدر فکر انباشتن ثواب با انجام انواع کارهای مستحبی نیستم در حالیکه تازگی ها کارهای خوبی دراین زمینه می کنم روزی نیم جزئ قران را با ترتیل می خونم . بعد از هر نمازم کمی با خودم بهنوان سوگواری امام حسین زمزمه می کنم و آرام بر سینه می زنم . هر شب جمعه نماز بطیله می خوانم . دیگه به خدم تفهیم می کنم که بچه ها بدون من می توانند زندگی کنند هر چند که در فکر کمک به آنها هم هستم و در حدی که امستقل باشند و لی راحت تر باشند کار می کنم
اما هدف این به بعد زندگیم این است
فقط می خواهم ازاین دنیا انچه باید بفهمم درک کنم
سکوت
دیروز از مربی یوگام پرسیدم
آیا جایی در بدن هست که با فشار دان آن بدنم یاریم کند و گفتند من بهت انرژی می دم و . . .
فقط شرطش این است که سکوت کنی و با همه حرف نزنی
من خیلی اینها را هنوز قبول ندارم ولی این حرف را قبول دارم سکوت و به جا حرف زدن خیلی به خوب
زندگی کردن کمک می کند
امروز این به ذهنم آمد
سکوت
مهر سکوت بر لب نهم
رنگش به دستم می زنم *
دردش به جانم می خرم
من بی مهابا می روم
تا هر کجا یی اوکشد
* چند روز پیشتر توبه کرده بودم می دانم پیش می روم
کف دستم گردی حنا گذاشتم
یا امام رضا
زائری بارانی ام ،آقا، به دادم میرسی؟
بی پناهم، خسته ام ،تنها ،به دادم می رسی؟
گرچه آهو نیستم ،اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها ،به دادم می رسی؟
از کبوترها که می پرسم ،نشانم میدهند
گنبد و گلدسته هایت را ،به دادم میرسی؟
ماهی افتاده بر خاکم ،لبالب تشنگی
پهنه آبی ترین دریا ،به دادم می رسی؟
ماه نوراني شبهای سیاه عمر من
ماه من ،ای ماه من، آیا به دادم میرسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا ،به دادم می رسی؟
باز هم مشهد، مسافرها ،هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد، آقا به دادم می رسی؟
دنبالت می گردم خونه به خونه
هر کیو دیدم کربلا رفته....
باشه منو نبر حسین به کربلا
حق داری آقا....
باشه میرم دور میشم از جلو چشات
حق داری آقا....
باشه دیگه لال میشم از این شورو شین
باشه دیگه نه من,نه بین الحرمین
من که طلبکار تو نیستم,آقا جون
چه جور بگم:خاک بر دهنم
آخه برا تو بد میشه آقا
درسته کس نمیدونه دلم,دلت رو خون کرد
اما,آقا همه میگن چه اربابی
غلامش رو میرونه.....
ای دل,ای دل ,ای دل غافل
کاروان رفت و تو مونده ای,در گل
هر کس حسینی بود,کربلایی شد
چی شد ارباب تورو ندونست قابل
شاید پا گذاشتی بر خون شهیدان
سیلی زدی بر صورت قرآن ای وای
قامت زهرا از گناه تو خمید
بسوزی ای دل....
جای تو ارباب از خدا خجلت کشید
بسوزی ای دل....
محاسن مهدی رو تو کردی سفید
بسوزی ای دل....
بلا ببینی,دلخون بشی,حیروون بشی
بسوزی ای دل...
ای دل بیا تا دیر نشد یه کاری کن
مثل گدا با گریه روبه کربلا
بگو کی میگه نمیشه سنگ سیه رو در کرد
فقط یه نگاه,به من کن از اون نگهی
آقا که حر رو حر کرد
امروز رفتم
خدا
عهدی زیر خیمه ی امام حسین
آرزو ها و خواست های شکست دهنده ی زندگی ام
آزو دارم
یک خونه ی مجللی داشته باشم در یک جای سر سبز و خرم و هر روز ساعتی آنرا تمیز کنم و حسابی مرتب و تمیز باشه یک اطاقی مخصوص خودم و هر روز پشت میزم که به یک پنجره بزرگ روشن دارد بنویسم و بخونم
اگر بمیرم
و بدونم من کسی را آزار داه ام زندگیم را با شکست می دانم . باید شروع کنم به دوره کردن زندگیم و افرادی که با آنها سر وکار داشتم
آرزو دارم
یک کار عالی به عنوان اثر خودم به جای بگذارم که به دیگران در زندگی کمک کنه و برای خودم راهگشا
اگر بمیرم
وبدی به بچه هایم رسانده باشم و یا بتونم جلوی اشتباه آنها رابگیرم و این کار را نکرده باشم راحت جان
نمی کنم . باید دست به کار بشم و از برخی اصول براشون بنویسم و یا بگویم
آرزو دارم
گروه جوانان مذهبی و علاقه مند به پیگیری افکار و حلاجی ان و ترویج افکار درست داشته باشم و با همفکری هم آنها را کامل و سرانجام برسانیم
خود را شکست خورده می دانم اگر کمترین حسد در وجودم بماند
ارزو دارم و خودم را موفق می دانم
اگربا خانواده ام اعم از نسبی و سببی ارتباط صمیمی داشته باشم ( الان با همه به جز شاید سه نفر نتونستم صمیمی باشم و لحظاتی که با هم هستیم لذت نمی برم )و به آنچه می دانم عمل کنم و زیر قول های خودم نزنم
بتونم کارهایم را الویت بندی کنم و کار عقب افتاده ای نداشته باشم ( مرتب زیر قول خودم می زنم )
یا امام زمان
مدیحه ثرایی ابوالفضل
کاش برای مدیحه ثرایی ائمه آهنگ وشعر های خاص تهیه می شد . در حال پیدا کردن مدیحه ثرایی مناسب برای کلیپی می گردم شاید هم نتوانم پیدا کنم
تمام این عالم حسینه او پناه سلطان عشقه
به عقل من شایدقضیه این باشد
الان فکری که من کردم کار کاملاْ اشتباهی است و باور دارم خیلی از مسائل حتی پیامران هم از درک آن
ناتوان هستند و مفاهیم بلند نحوه ی آفرینش را آنقدر کوچک کردن تا با عقل من انسان عامی بگنجد
اشتباه محض است و اگر قصد تجرّی و دست انداختن باشد ، نابخشیدنی است و عوارض خود را دارد
ولی اگر باعث شود دلمان به عشق خدا منّور شود و با سرمستی وشوق در راه یی که او خواسته برویم
مهربان دوجهان خواهد پذیرفت .
راستی داستانی یادم آمد
یک روز در زمان تعیین خلیفه بعد از پیامبر مکرم عده ای به مباحثه می پرداختند . یکی که حضرت علی
( ع ) را به عنوان خلیفه اول قبول نداشت و بعنوان خلیفه چهارم قبول داشت بسیار پر هیجان بود . چند
نفر از یاران حضرت علی هرچه برای او دلیل می آوردند و تلاش می کردند او دوباره سر حرف خود بود . تا
اینکه یکی که گنجایش تفکر ومنطق او را شناخته بود گفت من جمله خواهم گفت و او با کمل رضایت
خواهد پذیرفت . یاران او تعجب کردند . او پیش رفت و گفت .
انگشتان یک دستش را جلوی او بگیردو همانطور که اواعتقاد داشت شمرد انگشت شست ، پیامبر
انگشت بعد ابوبکر تا انگشت کوچک حضرت علی ( ع ) آن شخص گفت قبول دارم .گفت خوب در وجب
کردن اول انگشت شست را می گذاریم بعدآنرا برداشته انگشت کوچک را می گذاریم . پس باید بعد از
پیامبر حضرت علی جانشین شوند . گفت قبـــــــول دارم
من هم دقیق همین کار را کردم و دلم راضی شدو قانع شدم به قضیه آفرینش ولی چون به خودم قول
دادم سر وقت بلند شوم
( اگر هیچ کس به قولی که بامن عمل نکند خودم حتــــــــماً به قولی که به خودم می دهم پای بندم )
بعد می نویسم
من این شنیده هایم را قبول دارم
وجود مقدس امام حسین ( ع ) یا وجود مهدی موعود ( ع ) یا حضرت مسیح ( ع ) خواست خدا بوده وآن
نوزاد باید رستگار می شد.
حتی شنیدم پیامبر خبر از شهادت مظلومانه ی آن حضرت وقتی کودک بود ،داشت و برای فاجعه آن روز
مجلس برگزار کرد و گریست .
و من باور دارم خداوند موجود زنده ای را بی جهت نیافریده و نمی آفریند اعم از نوع موجود تا هر یک
موجود زنده
حکمت باری تعالی بوده که در هر دوره زمین شناسی و طبق حکمت و سنت خود موجودات را به قول
ما زیستی ها از اولین سطح رده بندی ، سلسه بیافریند تا پایین تریین آن گونه
من شنیدم که حتی حیوانات هم حساب و کتاب دارند ( که این را نمی فهمم ) و برام مهم نیست چون اثری در نحوه ی زندگی من ندارد . در همین حد که به آنها آزار نمی رسانم و از دیدن انها آفریننده ی انها را بیشتر در دل جای می دهم دیگه کاری به بقیه مسائل ندارم
تا اینکه موجود زنده ای با توانایی هایی آفرید
انسان را
و خود فرمود بهترین مخلوقم را آفریدم . این قابل فهم هر کسی است که لااقل کمی در باره زیست
شناسی اطلاعات دارد، می داند انسان پیچیده ترین و در مجموع کار آمد ترین است
( بدین معنی نیست که کار آمدترین دستگاه تنفسی و . . . را دارد )
بعد
خوب وقتی که می شنویم که خداوند اشخاصی را بدنیا عرضه می کند و بنابر قول و حدیث ها نهایت امر
او را در همان نوزادی ( رستگاری ) مقرر می کند و از طرف دیگر نوزادی می بینیم که به ظاهر محکوم به
رسیدن به پلیدی است .
از طرف دیگر نابرابری ها ( هم در جسم و روح و هم در شرایط زندگی )را که می بینیم و به خصوص
مواقعی که با تمام نیرو و با دیدن همه ی جوانب موفق نمی شویم . شک می کنیم که زندگی ما نوشته
شده و "جبر " است یا بر پایه " اختیار "
جالب است شنیدم که مخالفان امام حسین ( ع ) یا تبلیغ " جبر " مردم را به کشته شدن امام راضی
کردند و بعد از آن واقعه به آن گسترش زیادی دادند و می گفتند خدا او را کشته می خواسته و ما اجرا
کننده ی فرامین خدائیم
از طرف دیگر ما در زیست شناسی در توضیح " چگونگی به ارث رسیدن صفاتی که متاثر از ارث و محیط
هستند " معتقدیم طبق ژنی که هر فرد به ارث می برد یک محدوده ی صفت را می تواند دارا باشد . در
صورت وجود محیط و رعایت مواردی به بالاترین حدی می رسد که طبق ارث می تواند به آن دست یابد .
دیروز کتاب ی نوشته خالد حسینی را که در مورد مردم افغانستان می خواندم. نوشته بود یک دکتری
بوده که عاشق قطار بوده و در مطبش عکس انواع قطارها بوده و با جمله ای ( اگر دقیق خاطرم باشد )
نوشته بود ه است " زندگی قطار است ، سوار شوید " جالبتر که در موقع خداحافظی به بیمارانش می
گفته " به قطار خوش آمدید "
من به فکرم امد . هر کسی طبق یک حکمتی که خداوند می داند و در آن کسی محکوم به ذلت نیست .
هر چند که افرادی برگزیده آفریده می شوند و قدر مسلم تضمینی نیست که این فرد تا آخر عمر مقّرب
بماند ( همانطور که شنیده ایم ائمه ما که مقام عصمت را داشتند چقدر مواظبت می کردند که از راه راست منحرف نشوند و ادعیه هایی که به آن بزرگواران انتساب دارد نشان دهنده این موضوع است )
هیچ کسی بالاتر از توانایی هایش از او خواسته نمی شود . .. به دنیا می آید .
شاید بتوان اینچنین تشبیه کرد :
مثل اینکه خطوط ریل آهن و قطار های متعددی در ایستگاه است .
اشخاصی وارد می شوندکه بلیط داشته باشند . (من مسلّم می دانم هیچ موجود زنده ای به جز خواست خداوند حکیم پا بدنیا نمی گذارد .)
شروع و پایان سفر مشخص است و هیچ گریزی از آن نیست . زمان محدود است
و
طبق بلیطشان ( سرشتی که خداوند قادر و حکیم و مهربان )می توانند نوع خاصی از قطار را انتخاب کنند تا به مقصد برسند .
و برای هر شخص کوپه ای و یک صندلی مقررشده که اختصاص به او داردو تنها برای اوست .
و در کنار صندلی او بسته های متفاوتی به ترتیب وجود دارد که نمی تواند ترتیب را به هم زند .
هر بسته را می تواند به خوبی باز کند تا کلید یا جایزه ی آن در ته آن رار دارد بردارد تا بسته ی دوم را بتواند باز کند .( به نظر من هر مازلو همین است ، انسان نمی تواند یک دفعه به خود شکوفایی برسد )
اگر فرد به قطار خود سوار و سر جای خودش قرار گیرد همه چیز برای او مهیا است .
اما حتی اگر سر جای خود هم قرار گیرد .اگر بسته های مخدر ، مسموم که علامت دارد را باز کند شاید تمام فرصت خود را از دست بدهد . اما اگر با تمام دقت ( که گاهی تشخیص آن بسیار مشکل است )بسته های مجاز را باز کند می تواند گاهی ره صد ساله را یک شبه بپیماید و گاهی بسته هایی که بطور کلی او را از پا می اندازد
جالب اینکه گاهی در آخرین دقایق فرد چای خود را پیدا می کند
راههای فرعی که هر تکه راه دوباره بتواند به صندلی خود برسد وجود دارد. یا جاده ای که به بیراهه هایی می رسد . که هرگز به مقصد نمی رسد .جاده هایی که سریع السیر است (جاده هاییی که یک دفعه به جادهی اصلی می رسد
من باور دارم خداوند حکیم و مهربان موجود زنده ای را خلق نمی کند تا آن را عذاب بدهد و دیگری را برای
بهترین شدن بیافریند ( ما می بینیم افراد برگزیده ی دینی بهره ی دنیوی نمیبرندو عمدتاً در دنیا به انواع
شکنجه ها و حبس و زندان ها تا کشته شدن متلا شدند )( افراد نابغه علمی هم در صورت سخت
کوشی عمدتاً بهره دنیوی از مردم عادی کمتر است و بیشتر به تحقیقات می پردازند )
یک حدیثی خوندم و خیلی امیدوار شدم :
خداوند می فرماید ، بیشتر بندگان ِ بهشتی من از مردم عادی هستند .
شاید خداوند اگر به هر دلیلی ( که من مطمئن هستیم ، شاید فردی کاری کرده و نتیجه آن عمل خداوند
در چند نسل بعد از او مقرر می کند نطفه ای تشکیل شود و آن بنده ی برگزیده ی خداوند باشد )
ولی من نمی فهمم
در قران آمده است ما انسان را حریص و . . . آفریده ام اکثر مردم نمی فهمند اکثر مردم فکر نمی کنند
اکثر مردم در خسران هستند
قضیه چیست ؟
این که مردم در هر جامعه ای واقعاً اشتباه عمل می کنند کاملاً آشکار است و از طرف دیگر دسته ی
بسیار بالایی ازما انسانها اغلب مواقع زندگی را در اشتباه هستند . به طور ساده در یک کار ساده مثل
آشپزی می بینید مدتی خوب عمل نمی نند بعد از مدتی تازه یاد می گیرد چگونه عمل کند . حالا در
تربیت خود ، فرزندو عبادت و . . .
حالا از طرفی شیطان و طایفه ی شیطان را داریم ، از طرف دیگر نا آگاهانی که شاید دلسوزانه مسیر
درست انسانها را می بنددند و او را در راه غلط می اندازد و انسانهایی که دو دستی به خود چسبیده اند
و یادشان رفته که خداوند توانایی به آنها وام داده تا راه درست را برای انسانها مهیّا کند .
همیشه من این دعا را می کنم به خصوص در برخورد با کسانی که به نظر من در شغل خود نه تنها خوب
عمل نمی کنند بلکه بسیار اشتباه عمل کرده و در حق خود و دیگران ظلم می کنند .
این است " که خداوندا هر بنده ای که می آفرینی در جای خود مقرر فرما"
سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است
آخر حداقل یک نمازروزانه با خودم ( حالت زمزمه ) می گویم چه چیزهایی را باور کردم و چرا
خدایا من تورا بور دارم چون مطمئن هستم موجودات زنده را هیچ انسان و یا پدیده ای نمی تونه ایجاد کند . وقتی به ریزترین موجودی که دائم می بینیم مثل مورچه هیچ سیم و . . به اووصل نیست و . . . پس حتم دارم تو هستی . خدایا با تمام وجود شهادت می دهم نیست خدایی به جز تو
۱۶ / ۱۰
خدایا می دونم هر کسی خودش مسئول زندگی خودش است از طرف دیگر باور دارم اتفاقاتی که برامون می افته تصادفی نیست و بدون اینکه خودمون بخواهیم برنامه ریزی شده است . گاهی دوستی ، حرفی . . . مسیر زندگیمون را تغییر می دهد. باور دارم اموری هست که نمی گذارد در منجلاب سقوط کنیم .
بعضی ها می گویند اگر راز دار باشی افرادی می گویند اگر آبرو ی کسی را نریزی ، یکی میگوید اگر دعای مادر پشت سرت باشه ، یکی معتقد است اگر در جوانی خطای ناموسی نکنی و . . .
در تاریخ هم خیلی خیلی داشتیم .
ای خدای بزرگ باور دارم خط زندگیم به دست توست . یادم بده چه کنم که در بریراهه ها رهایم نکنی
۱۷/۱۰
ای خدای بزرگ باور دارم که باید رایطه یک بنده با رب خود را با توداشته باشم . نماز را هم همیشه می خونم . اما نمی فهمم چرا آداب و احکام داره چرا اگر حروفش را آن طوری نگویم می گویند قبول نمی کنی . . .
من باور دارم نماز اگر گفتگو با تو باشد همه ی آثار خود را که در قران نوشته داره اما نمی تونم احکامش را اور کنم . می خواهم با زبون خودم هر طوری که می خوام هر جا که می خوام آنطوری که رها بشم حرف بزنم .
اگر مطمئن می شدم که باید این گونه باشه تا قبول کنی تا بر وجودم اثر کنه هر چه الفاظش هم بی معنی بود ، سخت بود ، موجب اذیت و آزارم می شد انجام می دادم .خدایا به من حکمت احکام نماز را بفهمان . خدایا داره دیر می شه نزدیک آخر خطم کمک کن
۱۸/۱۰
خدایا باوردارمکه مرگ پایانزندگیم است و هر لحظه ممکن است برایم اتفاق بیفتد . خدایا باور دارم اگر زندگی انسانی تمام نشده باشد نخواهد مرد و اگر پایان مهلتش فرا رسیده باشد بی شک خواهد رفت
اما با اینکه مسلمانم و باید معاد دنیای دیگر و حساب و جزا را باور داشته باشم " نه " این دنیا و خوب و بد بودن ادم ها را باور دارم . باور دارم ذره ای رشک وحسد حتی اگر در پنهان کردنش ماهر شده باشی آخر اثر سوء خود را برجا می گذارد . ولی نمی توانم فردا قیامت را باور کنم . من به حکم مسلمان بودنم هرگز آن را انکار نمی کنم . خیلی از ایات قران را که می خونم به خود می لرزم و یا گاهی دلم قرص می شه و یا خواب هایی که از ذشتگان می بینی و یا دیگران تعریف می کنند را نشانه ای از معاد باور می کنم .
خدایا چقدر دوست دارم بیام دو زانو کنارت بنشینم و پرده های غفلت را بدرم و همه چیز را باور کنم .
امروز ۲۵ بهمن است همسرم مسافرت ات پسرهام کلاسند و دخترم به خانهی دختر خاله اش رفته و من تنهایم نماز شب م را خواندم و با خدایم به راز ونیاز نشسته ام
خدایا یک روز بود من ۱۵ ساله بودم و امروز ۴۵ ساله . آنروز ها خیلی می خواستم امروز را ببینم امروز همسر دانا و فهیمی دارم که کوهی از ارامش است بچه های باهوش خونه ی معمولی ماشین معمولی و خدارا شکر حسرت به دال نیستم . خدایا اگر مقدر کنی یک آن همه ی انها را از دست می دهم و من می شوم به همان دارایی آن سالها من بنده ی تو هستم و تو خدای من . خدایا باور دارم تو خیلی آدم ها را دوست داری خیلی چیزها را می دهی و بدون اینکه حکمت آن را بفهمیم آنها را از ما می گیری خدایا باور دارم مرگ در یک قدم انسان است باور دارم یک روز به خط پایان می رسم فقط خدایا کمک کن اگر از آمدن و رفتن من هیچ سود برای آنهای که دوستشون می دارم ( مملکتم - مذهبم - خانواده ام و دنیا ) نداشتم برای هیچ کدام ضرری نداشته باشم خدایا باور دارم به یک چشم برهم زدنی سیاهی را می زدایی و با همین سرعت غبار غلیظی از سیاهی بر چهره ی پاکی می نشانی (نمی دونم کجا اشتباه می کنیم که به یک باره همه معادلات به هم می خوره ، یادم است دستان فرزندانم یک مدیر داشتند به غایت متین و اهل تعارف و تمجید والدین هر بار که من می رفتم نیز هین اتفاق می افتاد یک بار یادم نیست چه موضوعی بود و من چه جمله ای گفتم انگار یک آدم دیگر شد ، اگر با چشم خودم ندیده بودم باور نمی کردم . در فرهنگ خودمون هم داریم غوره بودی یک دفعه مویز شدی ) بار الها هر انسانی که می آفرینی کمک کن تا دنیا یت را الوده نکند
وقتی که فقط باید تاسف بخوری ، مطمئن هستی تغییر نمیکنند
کنم امروز روز خوبی است کافی بود شناسنامه ی یکی از اعضای خانواده برای کمترین مدت احساس
می کردند گم شده دیگه این معضلی بود که آرامش را از بین می برد که هر بار باید نگاه کنی ببینی
ناراحتند یا زیادی خوشحال .
در مقابل خانواده ی همسرم یک روز همسرم متوجه شدن لباسشون را شستم گفتند جیبش را خالی
کرده بودی گفتم نه گفت خب یک چک ۲۰۰۰۰۰ تومانی در آن بود !!! من خیلی ناراحت شدم چه کار
اشتباهی . ولی بلند شدند و فهمیدند که اتفاقا از جیبشون برداشته بودند و برگه های کوچک یادداشت
هاشون در جیب بوده و خراب شده
الان هم در ۲۳ سال زندگی مشترکمون هستم براحتی حتی بزرگترین مشکل مثل ورشکست شدنشان
را بدون لحظه ای فشار و حتی نگران بودن و اعصاب خورد کردن می گذرونیم . فرد مسئولیت پذیری
هستند . در هر حالت فقط فکر این هستند در هر مورد چه باید کرد ؟ اشتباهی که هرکدام انجام می
دهیم با کوتاهترین جمله اظهار می کنند . اشتباه خودشون را هم خیلی راحت تا می شود جبران می
کنند و خود خوری که نکرده معذرت بخواهند و به آن دامن بزنند نیست
در یک جمله واقعا آرامــــــــــــــــــــــــــــــش را با تمام وجود حس می کنیم
اجل
سلام
کمربند ایمنی را نبستن و در تصادف به رحمت حق رفتن .
آیا این طور مرگ ها که در اثر سهل انگاری بوجود می آید اجل است ؟
یا زمان مرگ افرد این وقت نبوده ؟
کتاب هایی که از تقدیر ، اجل و وضعیت کودکان نابالغ در عالم دیگر و هم چنین در مورد جهان آخرت از نظر مذهبی درست است را معرفی می کنید.
:: با اهداء سلام و تحيت؛
، 91 ـ اجل مسمّی (حتمی) و معلق ( غیر حتمی) یعنی چه ؟ در لینک زیر مراجعه فرمائید:
http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=4080&itg=7&bi=75&s=ct
همچنین جهت روشن شدن پاسخ سوال مربوط به «وضعیت کودکان نابالغ در عالم دیگر» به بخش معارف اسلامی سایت ، زیر شاخه ی معاد ، قیامت ، نسب ها در لینک زیر مراجعه فرمائید:
http://persian.makarem.ir/maaref/?qid=7737&gro=97&sw=
علاوه بر اینها می توانید کتاب «معاد و جهان پس از مرگ» را که در بخش تالیفات سایت زیر شاخه ی اعتقادی و کلامی موجود است در لینک زیر مطالعه نمائید:
http://persian.makarem.ir/compilation/?bi=191&itg=7&s=im
همیشه موفق باشید
دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی:
با حسین
با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا...؟!
برداشت از : http://www.banoo.net/thread-8751.html
با عروج لاله ای به کوی حق شقایق هستی متولدشد تا داغدار ، نــــــــــــه وام دار راهی معطر و منور باشد تا هر مسلمان ،شقایقی در هستی شود .