نماز اول وقت و مسجد یا ادامه کار
دو دسته مراجع داشت حدود ۲۰ نوزاد پسر برای ختنه و ۴ مراجع برون آوردن خالکه حدوداْ ۱۰ خال
چند دقیقه بعد از آمدن پزشک ( حدود پنچ و نیم ) همه ی مراجعه کنندگان حاضر دور میز ایشان جمع شدند و دکتر امضا می کرد و بعد به ما ها گفت هیچ تمینی برای رشد مجدد ویا نماندن اثر بخیه نیست .
امروز شلوغ است بروید فردا بیایید اول وقت یا امشب آخر وقت .بقیه منصرف شدند ولی من مصر بودم و آخصبر کردم آخر ین نفر و گفتم اگر جسارت نیست و امکان دئارد من یک خال دارم و یک نفرم اول من را راه بیندازید . گفتند : ختنه ایها هر کدام ۲۰ تا همراهی دارند و سر و صدا اول آنها
من همیشه یک کتاب همراه دارم و با خودم گفتم این فرصت عالی است که این کتاب را تمام کنم و عالی شد
اما هر چه با وقت نماز نزدیتر می شد مردم ( خانم ها تازه زا گاهی با یک یا دو بچه ی بزرگتر شان یا با مادر و خاله وهمسر برای ختنه یک نوزا د آمده بودند ) نگرانی ازمتوقف شدن کار و معطل شدن در چهره ها کاملاْ واضح بود و گاهی زیر لب زمزمه می کردند کار این طفل معصوم ها را انجام بدهند ثوابش از صد تا نماز بیشتر است .
دستیار دکتر از اعتراض و یا مراجعه افراد خسته شده بودبه مردم توضیح می داد من خسته شدم از بس به اینها گفتم این اعصاب خوردی هر روز من است و مرتب به مسئول پذیرش و پزشک که به فکر مردم نیستند گوشه و کنایه می انداخت
بالاخرهیک ولوایی بود جای کم صدای نوزادان خستگی و سردرگمی همه بی طاقت شدن افراد تا الاخره آقای پزشک از مسجد و ادای نماز جماعت برگشتند .
بالاخره بعد از ختنه ها و دیدن بیمارانی که پذیرش وقت بعد از نماز به آنها داده بود ( با احتساب اینکه بیماران قبل از اذان تمام شدند . خنده دار است که تنها ۷ نوزاد قبل از اذان ختنه شده بودند )نوبت به من رسید .
من از اول وقت تا به آن لحظه در سالن یا اتاق نشسته بودم . دکتر گفتند حاج خانم من می خواستم قبل از نماز کار شما را راه بیندازم نبودید . بعد نماز هم نبودید !!!!!
در حالیکه چند بار بعد از نماز دستیار دکتر بلند پرسیده بود شما می خواهید خال بیرون بیاورید که جمع حاضر همه من را می شناختند !!!!!
من گفتم من تمام مدت بودم . و کاش پیشنهائد من را قبول کرده بودید . من که کتاب خوندم و وقتم تلف نشد . به نظر من می شود سیستمی پیاده کرد که اینقدر مردم معطل نشوند و با راحتی کار پیش برود .دکتر به دستیارش باحرف من را به شکل تائیدی تکرار کرد
* کاش دکتر در همان مطبش یک سجاده می انداخت و نماز می خواند
کاش با دروغ کار خود را توجیه نمکی کرد
کاش ما به نظم عادت می کردیم
کاش مراکز دولتی هزینه را از وقت آدم ها محاسبه نمی کردند ( من بدون هزینه ولی با پرداخت ۵ ساعت وقتم انجام دادم )

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
با عروج لاله ای به کوی حق شقایق هستی متولدشد تا داغدار ، نــــــــــــه وام دار راهی معطر و منور باشد تا هر مسلمان ،شقایقی در هستی شود .