بستنی

http://www.iranchef.com/learning/ice-cream/post-78.php

تابستان 90 را چه کار کنم

اول کارها را با اولویت بندی بنویسم

تمیزی خانه

پخت غذاهای متنوع وخوشمزه

رسیدگی به گلدانها

شروع جدی فتوشاپ

ورزش

مطالعه

خوشنویسی

گل چینی

پیگیری برخی فیلمها و برنامه ها

کارهایی که نباید انجام دهم

پرخوری

غصه خوردن

در ارزوهای حداقل دور غرق شدن

پرونده معلمی ام را ورق می زنم

روزی که با کنکور معلم شدم ، آن را نه تنها دوست نمی داشتم که حداقل یک روز خودم را حبس کرده و

گریه می کردم .

امروز می دانم من اعتماد به نفس کافی نداشتم و از هوش کلامی بسیار خوب و هوش استدلالی خوب

و هوش تجسم فضایی بسیار بدی برخوردارم ) کاش آن روز می دانستم و حس ناخوشایند انکار خود را

سالها با خود نمی کشیدم .

بالاخره دانشگاه تمام شد و باید به کلاس می رفتم . مدرسه و کارم را نپذیرفته بودم و هنو در فکر ادامه

تحصیل و ارتقائ وضعیت علمی خودم بودم . ولی با تلاش معمولی به جایی نرسیدم و سه سال گذشت

و استخدام شده بودم و مادر .

از اینکه باید صبح راهی می شدم حس بسیار بدی داشتم و ضجر می کشیسدم خلاقیت و کشیدن

نقسه برای کار و ارتباط با بچه ها و درک آنها " صفر" ولی خوشبختانه به علت این که آدم تائید طلبی

بودم و دلسوز و مهربان پا که به مدرسه وکلاس می گذاشتم به کل عوض می شدم و شخصیت مثبت و

خلاق و علاقه مند به کار در من ظاهر می شد .

دوستان دانشگاهی رقیب و بدخواه هم شده بودیم . آموزش و پرورش کلاس آموزشی میگذاشت ومن از ا

ینکه معلمان با سابقه انگیزه کار که پیدا نمی کردم از رفتارهای آنها از برتر شدن بدم می امد .از اولین

سال که برخلاف رشته تخصصی خودم ، فیزیک درس می دادم . دانش آموزی شیفته ی من شد و تا به

حال هر سال دانش آموزی که حسابی من را دوست بدارد ، دارم ( شاید همین ها حس تائید طلبی من

را ارضاء می کردند )

بالاخره روزها می گذشت و الان که همه را در ذهنم مرور می کنم می بینم مدیون دانش آموزی

نیستم .حتی یک سال اغلب دانش آموزانم در زیست جانوری در سال دیپلم نمره نیاوردند و یا نمره ی

افتضاح آوردند . من باز خودم را از این جهت که چرا نفهمیدم وضع بچه ها خراب است( اولین سالی بود که

به آن مدرسه رفته بودم ومن در ضمن اینکه معلم شماره ی یک رشته ام قلمداد نمی شوم معلم خوبی

به حساب می آیم . مدیر گفت این کلاس خیلی خوب است به جای ۶ ساعت ۴ ساعت زیست دارند

مشکلی ندارد ومن که اشکال کارم این است که سریع حرف را قبول می کنم . قبول کردم و تمام مدت

کلاس هایم را درس می دادم و کتبی و پرسش خیلی کم داشتم . بعد از مدتی چون کتاب مانده بود

مدیر گفت صبح از صبحگاه کلاس را شروع کنید و بچه هایی که نمی امدند . من برخورد بدی با آنها

نداشتم . یادم می آید فصل آخر که نرسیده بودم اصلاً بپرسم ریز ریز سوال جواب کرده بودم . در نهایت

دانش آموز که مجبور نشده بود هر جلسه درس را بخواند .رفع اشکال کند . امتحان غوغا کرده بود ) و با

مدیر صحبت کنم و کاری انجام دهیم مقصر می دانم ولی از این جهت که ساعاتی که به من داده شده

بود بهترین کار را کردم احساس راحتی میکنم . و بعد از این که نتایج آمد خودم در دفتر بودم که صدای

گریه بچه ها مدرسه را پر کرده بود ولی من مواخذه نشدم و فقط ترم بعد که گیاهی داشتند برنامه ام را

عوض کردند .و من سالها در آن مدرسه بودم و احساس خوبی هم داشتم .

( هنوز هم من این طور هستم مشکل کلاسم را به مدیر نمی گویم و سعی می کنم خودم برطرف کنم )

یک سال هم یادم می آید سرگروهمان که از روز اول با من لج بود و حالا در سن کهولت نابینا هم شده به

من گفت در صورتی می توانی به مدرسه روبروی منزلم بروم که کلاس چهارم را قبول کنم. و من که تا آن

سال مرتب کلاس چهارم را داشتم بدون ذره ای تردید قبول کردم و به رسم خودم با ورود به مدرسه خودم

را معرفی کردم و گفتم برای کلاس چهارم معرفی شدم که مدیر به گوشه ی قبایش برخورد و گفت بروید 

ما باید با سایر دبیران ( که همه هم دانشگاهی و هم اتاقی بودیم ) هماهنگ کنم و بعد . من گفتم خانه

ی من همین روبرو است به من هم خبر دهید . گذشت و روزی که باید به مدرسه بروم کلاس های اول

انسانی را به من داده بودند . که هم از دوستان و هم  مدیر گله مند شدم و قاطع وایستادم . در جلسه

ی بعد مدیر گفت دوستتان گفته یک کلاس چهارم من را به او بدهید . یادم نمی رود و هنوز احساس بدی

دارم . آن روز مانتو نویی پوشیده بودم که اصلاٌ با آن راحت نبودم و بنابر این از یک گوشه ی کلاس زیاد

جابه جا نمی شدم . جو کلاس معلوم بود که با من نیست و یا نقشه ای کشیدند واز بد روزگار من یک

کلمه را اشتباه گفتم . حس خوبی از آن کلاس نداشتم و به محض آمدن به دفتر مدیر با تفخر و تکبر خاص

و همیشگی خود گفت بچه ها راضی نبودند زیاد درس دادید .شکلها را نکشیدید و من با جواب قاطع

ایستادم . این شکل ها برای کلاس گذشته بوده است .بچه ها تحریک شده بودند و مدیر گفت از طرف

ناشناسی زنگ زده شده است و گفته چه ریسکی می کنید کلاس چهارم را به او می دهید ؟ این در

حالی بود که سال گذشته تمام چهارم های یک منطقه برای من بود و اداره مربوطه اجازه انتقال من را

نمی دادند و به خاطر درگیری دو اداره ۱۴ روز در سابقه ی خدمت من غیبت غیر موجه خورده است . مدیر

حتی لحظه ای نایستاد تا جواب من را بشنود و من با او راه می رفتم و او با بی اعتنایی کامل به تندی

می رفت تا از مدرسه خارج شود . و من گفتم اگر کلاسی در من تردید دارد من اصلاً ان کلاس را نمی

خواهم ( هنوز خوشحالم و حس خوبی دارم ) ولی به رسم اکثرآدم های هم سن خودم با مدیر در گیر

نشدم ، غصه اش نخوردم و کلاس دوم را که به جای آن دادند  به خوبی اداره کردم و لذت بردم .ولی

همینطور این مدیر را مدیر نمی دانم و دوست ندارم .

یک سال هم که فکر کنم سال بعد از این ماجرا بود و یا همان سال یک مدرسه دیگر .

من همیشه ژنتیک را خیلی خوب درس می دهم . برای دانش آموزان م جزوه می نویسم و تکثیر می کنم  و بسیار اصولی کار می کنم . آن سال وقتی درس می دادم رفتم بین بچه ها تا ببینم هر کدام چطور حل کردند و متوجه شدم بچه ها تشویق شدند تا به کلاس معلم دیگر بروند و سر کلاس من به درس من دقت نکنند . و من از کار خودم دفاع کردم و گفتم برای من مهم نیست که بچه ها به کلاس من بیایند . من کلاسم را به خوبی اداره می کنم . هر که هر چی می خواهد بگوید .

یک بار هم  سال های اولیه کارم یکی نامه نوشته بود که از روی کتاب می خونم ( که قبول نداشتم ) . دو سال پیش هم به مدرسه ای رفتم که نزدیک میز معلم دانش اموز نشسته بود و زمان اضافی نداشتیم و معلم یال های قبل آنها از روز اول گفته بود کتاب را نیاورید و برای دانش آموزان جزوه می گفته . در حالیکه من روی کتاب تاکید دارم و معتقدم

دانش آموز باید طی آموزش متوسطه بتواند از منابع استفاده کندو در مدت دبیرستان این کار را اموزش دیده و ماهر شود .در برخی صفحات کتاب روی جمله را می خونم و با دانش آموزانم کار می کنم . امسال کار بهتری که در اواخر سال کردم این بود که بک جمله یا پاراگراف را می خوندم و از آنها می خواستم سوال بسازند . از پارسال گاهی در کلاسم جواب را می دادم وبچه ها سوال را باید برایم بگویند و جواب می داد .

بالاخره با شناختی که مدیر از من داشت و توجیه بچه ها و حرف زدن خودم با آنها راضی شدند .

نقطه عطف کار معلمی ام فکر کنم سال 1375 بود که بچه هایم کمی بزرگ شده بودند . خانه وماشین و . . . داشتم و همسر بسیار مهربان و فهیمی که از سال 1367 همراهم بود . خودم را مسئول درس و دادن انگیزه به دانشآموز کلاسم می دانستم و با جدینت درس می دادم و با نها ارتباط برقرار می کردم .چندین برابر تلاش من بچه ها جواب می دادند و دوستم می داشتند و کلاسهایم برایم لذت بخش شده بود . من نوشتن را دوست می دارم و روزهای اعیاد و تولد امامان متن بسیار کوتاهی می نوشتم و ابتدای کلاسم می خوادم . این باعث شد که یکی از بچهها من را نقطه ی امید زندگیش حساب کند و برایم شعر بگوید ارتباط عاطفی برقرار کنیم و از ناراحتی آزاد شود . اما مشکل اساسی کار همسرم و حاملگی سومم مثل طوفانی آرامش زندگیم را به یکباره در هم پیچید و مادر و پدر و خواهرانم باعث زنده ماندن من شدند ومن به مدرسه ی دیگر منتقل شدم و به نیت امام حسین سخت ترین تلاش را برای مدرسه ام کردم و روز به روز از نظر شغلی ارتقا پیدا می کردم و الگو برای دانش آموزانم شده بودم و با تمام وجود فهیدم

هیچ موفقیت پایداری با شانس و پارتی بوجود نمی آید .

هنوز بهترین آنها را باخود همراه دارم


ادامه خواهم داد

بستنی

طرز تهیه بستنی سنتی

شیر را بجوشانید. ثعلب را با شکر مخلوط کرده، آن را آرام آرام به شیر در حال جوش اضافه کنید. شیر را با مفتول دستی هم بزنید تا شکر در شیر حل شود. سپس آن را روی حرارت برداشته، وقتی شیر داغی خود را از دست داد…

مواد لازم برای یک و نیم کیلو بستنی:شیر /یک لیتر
شکر/۳۰۰ گرم
ثعلب /۲ قاشق چایخوری
محلول زعفران/۲ قاشق سوپخوری
گلاب مرغوب/ ۴ قاشق سوپخوری
پودر هل سفید/ یک قاشق چایخوری
خامه ی صبحانه/۱۰۰ گرم
پسته/ ۱۰۰ گرم، خرد شده

طرز تهیه :شیر را بجوشانید. ثعلب را با شکر مخلوط کرده، آن را آرام آرام به شیر در حال جوش اضافه کنید. شیر را با مفتول دستی هم بزنید تا شکر در شیر حل شود. سپس آن را روی حرارت برداشته، وقتی شیر داغی خود را از دست داد، از صافی رد کنید تا یک دست شود. بگذارید شیر کمی خنک شود سپس محلول زعفران ، گلاب و هل را به شیر افزوده و هم بزنید. سپس در فریزر قرار دهید. هر یک ساعت یک بار خارج کرده، هم بزنید و مجدداً در فریزر قرار دهید تا خودش را بگیرد ولی یخ نزند، این عمل را ۴ بار تکرار کنید. روش دیگر این است که مایه ی بستی را در دستگاه بستی ساز بریزید و در آخر پسته ی خرد شده را به بستنی بیفزایید.
خامه را در سینی فر لبه کوتاه به ضخامت ۱تا۲ میلی متر پهن کنید و در فریزر قرار دهید تا یخ بزند، سپس خامه را خرد کرده و داخل بستی آماده بریزید. بستی را با قاشق چوبی هم زده و مجدداً در فریزر قرار دهید.

نکته :
۱- این دستور دارای ۲۵۳۱ کیلوکالری انرژی، ۳۵۷گرم کربوهیدرات، ۵۵ گرم پروتئین و ۹۷ گرم چربی می باشد.
۲- اگر خامه چرب باشد منجمد نمی شود پس اگر خامه ی شما چرب بود کمی شیر به آن اضافه کرده و بعد در سینی فر آن را پخش کنید.(خامه ی خشک مناسب این کار است)
۳- ثعلب باید مرغوب باشد تا بستنی دچار یخ زدگی نشده و کشدار شود.
۴- اگر شکر بستنی بیشتر از میزان داده شده باشد، بستنی نمی بندد.
۵- هر چه مقدار ثعلب زیاد باشد بستنی کشدارتر می شود.(البته نه بیشتر از حد مجاز)
۶- بهتر است برای زود بسته شدن بستنی به روش سنتی آن را در سینی های لبه دار فلزی بریزید و هر بار با کاردک آن را هم بزنید تا بستنی زود بسته شود.
۷- اگر از دستگاه بستنی ساز استفاده شد اجازه دهید بستنی در فریزر کمی ببندد و بعد در دستگاه بستنی ساز بریزید تا به مدت ۲۰ تا ۲۵ دقیقه هم خورده و بستنی ببندد، بستنی را از دستگاه خارج کرده و در فریزر قرار دهید تا کاملاً بسته شود.

گردآوری شده توسط فان روز . کام

کیک اسفنجی

http://www.sooran.com/برداشت از

مواد لازم :
کیک اسفنجی 1 عدد
بستنی دلخواه  به میزان لازم
مواد تزئینی دلخواه  شکلات  ، خامه ، قهوه  ، کاکائو  ، انواع میوه ها و.....

طرزتهیه:
ابتدا یک کیک اسفنجی تهیه نمایید. سپس آن را از وسط به 2 قسمت تقسیم کنید ( برش افقی ). قسمت رویی کیک را به 6 تا 8 و یا 12 قسمت تقسیم نمایید ( هراندازه که خودتان تمایل دارید ). روی قسمت اول را از بستنی بصورت گنبدی پر کنید که این بستنی می تواند از ترکیب چند رنگ بستنی باشد و بعد از اینکه بستنی ها را روی هم قرار دادید ، برش هایی از کیک را که قبلا آماده کرده بودید از کنار کیک به صورت عمودی قرار دهید. بعد هم آن را خیلی سریع با انواع مواد تزئینی که مورد دلخواه و سلیقه خودتان می باشد ، تزئین نمایید و بلافاصله در فریزر قرار دهید.

مواد لازم برای تهیه کیک اسفنجی :
تخم مرغ  6 عدد
شکر  130 گرم
 آرد  150 گرم
وانیل  یک هشتم قاشق چایخوری
بیکینگ پودر  نصف قاشق چایخوری
آب جوش  یک سوم پیمانه

طرزتهیه:
ابتدا زرده و سفیده تخم مرغ  را از هم جدا کنید . زرده را به همراه شکر و آب جوش به مدت 10 دقیقه هم بزنید. سفیده را هم جداگانه در ظرف دیگر بزنید ( دقت کنید تا ظرف سفیده تمیز و خشک باشد) . سپس زرده و سفیده را با هم مخلوط کرده و خیلی آرام به حالت دورانی با هم مخلوط کنید . وانیل ، آرد و بیکینگ پودر را با هم مخلوط و الک کرده و کم کم به مواد فوق اضافه کنید و هم بزنید ( در یک جهت ). سپس در یک قالب 23 سانتی که کف آن کاغذ پهن کرده و چرب کرده اید ریخته و درفر 170 درجه سانتیگراد ( در پنجره وسط فر) به مدت 50 دقیقه بپزید

چادر اتوماتیکی ماشین

جالب است ما برای خریداری منزل هرجا می رفتیم دقت می کردیم که دو تا ماشین جا بشه و در نهایت

منزلی خریدیم که گاراژش قابل استفاده نیست .ماشین ها را باید در کوچه بگذاریم . مدرسه هم

که می روم ساعتها ماشین در آفتاب است .

اگر برای ماشین ها محفظه ای روی بخشی از بدنه ی آن تعبیه میشدچادر در آن بود وبا یک کلید روی کل ماشین

قرار می گرفت ،عالی میشد .

من فکر می کنک یک استوانه ای به عرض ماشین که با زدن دکمه چادر همزمان از دو طرف به شکل رول باز شود و به طرف دو انتهای ماشین باز شود .

کیک اسفنجی

کیک ساده ولی خیلی نرم که برای روکش خامه شدن بسیار مناسب است ( منسجم تر از کیک اسفنجی است ) :

مواد لازم برای یک عدد قالب گرد به قطر 25 سانتی متر و ارتفاع 7 سانتی متر ( قالب کوچکتر باشد ، حتماً سرریز می شود ) .

تخم مرغ خنک 6 عدد - وانیل خالص یک پنسه - شکر یک و یک چهارم پیمانه - شیر سه چهارم پیمانه - روغن مایع سه چهارم پیمانه - آرد قنادی دو پیمانه - بیکینگ پودر 2 قاشق چای خوری زیاد سر صاف نباشد - نمک یک پنسه .

طرز تهیه : کف قالب کاغذ روغنی انداخته شده ، سپس با مقدار کمی روغن چرب کنید ( زاویه ی قالب را با دقت چرب کنید تا بعداً برای تزیین دچار مشکل نشوید ؛ دیواره را کمتر چرب کنید تا کیک خوب بالا بیاید ) .

* آرد + بیکینگ پودر + نمک سه بار الک شوند .
* زرده و سفیده جدا .
* سفیده به همراه نوک قاشق چای خوری کرم یا پودر تارتار پفکی شده سپس نصف شکر کم کم با آن مخلوط شود. کاسه داخل یخچال گذاشته شود .
* زرده ها + وانیل + باقیمانده ی شکر زده شود تا کرم رنگ و کشدار شود .
* زرده ها + کمی شیر + کمی از مخلوط آرد تا این دو ماده هم کامل مخلوط شوند .
* روغن مایع سریع به خورد خمیر داده شود .
* همزن خاموش و سفیده با لیسک به خورد خمیر برود .
* مایه در قالب . چند ضربه تا حبابهای هوا خارج شوند .
* قالب درون فر از پیش گرم شده با حرارت 180 درجه سانتی گراد .

* کیک زیاد پف می کند و رویش سرخ می شود ، ولی چون پف کیک زیاد است داخلش با یک ساعت نمی پزد . بعد از یک ساعت و ده دقیقه پخت کیک را خیلی سریع با خلال چوبی بلند یا ابزار مخصوص امتحان کرده ، درب فر را ببندید .
* وقتی تصمیم گرفتید فر را خاموش کنید ، بگذارید کیک 5 دقیقه ی دیگر درون آن بماند و سپس آنرا خارج نمائید .
* قالب کمربندی آلومینیومی سایز وسط برای این کیک بسیار مناسب است .
* بعد از سرد شدن کیک را با آب پرتقال یا آناناس تر کرده و آیسینگ دلخواه را روی آن بمالید .                  
ادامه نوشته

تشریح خرگوش

کلیک نمائید

تصاویری از تشریح قلب عالی

کلیک بفرمائید

چرا با هم رو راست نیستیم تا مشکلات را حل کنیم

مراسم معلم گرفته بودند  ) که کلی حرف براش دارم (

دیگه اینجا بر خلاف همیشه هیچ حرفی از مشکلات نبود همه کادر عالی شدند دیگه دانش آموزان بجه

های عالی بودند و . . .

اخلاق من این است

اگر مشکلی می بینم که به کارم مربوط است به جای گفتن به این و آن ( مگر افرادی خاص ) به

مسئول مربوطه حرف می زنم و یا پیامک می زنم . مهم نیست که خوشش بیاد و یا نه در ضمن اینکه

مودب خواهم بود و به نظر خودم  منطقی

 در جواب سوالی که به طور غیر مستقیم باید دبیران خوبی ها را ردیف کنند .

برخی مششکلات و اشتباهات را نادیده گرفتند و یکسر تعریف کردند .

اما در این میان برخی

 که چون مراسم بود واقعیت را نمی گفتند تا حس ناخوشی ایجاد نکنند ، به شوخی موردی را می گفتند

که خنده را به همه می داد و همه نمی فهمیدند که چرا جواب سوال را به شکل دیگران نداد .

کاش مدیرانمان حداقل در هفته ی معلم از دبیران ارائه مشکلات و راه حل را بپرسند و به حرمت معلم

مدرسه شان حداقل ۱۰ ذقیقه کنار هر کدام اختصاصی بنشیند از معلمی که قبول دارند تا آنکه گله دارند .

 

امروز مسائل پشت سر هم ردیف شدند

کلاس اولم فصل هفت را برخلاف خط و نشان کشیدن ها نخونده بودند و عین خیالشان نبود .

همکاری تماس گرفته و پاسخ این تستی که برای مسابقه دادید اشتباه است و من مجبورم در مدت کوتاهی آنرا قانع کنم که نشد و تصمیم گرفتم سوال را هرگونه که خود صلاح می دانند عوض کنند  و بعد بفرستند .

کلاس دومم همینطور ۴ صفحه که با هم توافق کرده بودم نخوانده بودند

مدیر چرا آزمون علمی - مقایسه ای کلاستان نمره منفی داشته

در هنگام خروج :

دانش آموز آمدم تا به سوال معاون جواب دهم . که نحوه ی درس دادن شما چطور بوده که نمره منفی آوردیم

باید به منزل مادر می رفتم پاک یادم رفت . خدا کند مشکلی ایجاد نکرده باشم

باید برای مقدمات مسابقه بروم . خدا کند بتوان وظیفه ام را به خوبی انجام دهم

باید در مراسم چشن معلم شرکت کنم که از ان بیزارم و قبول ندارم

خدایا شکرت که همسر و بچه های دارم که در کنارشان ارام می گیرم

 

آفت دهان

برداشت از

ادامه نوشته

الکترو گاردیوگرام

کلیک بفرمائید

اثر گذاری مجالس مذهبی

وقتی در هر مجلس مذهبی می نشینی گناهانی که برشمرده می شود . از دستان دست تجاوز نمی کند . غیبت - بدحجابی ( کم فروشی و رشوه . . . ) سبک شمردن نماز و دروغ

که بدون گفتن مصادیق حضار خاطر جمع می شوند که بهشتی هستند و فقط موردی که تا پیش از خروج از مجلس فکر می کنند یا آن هم توجیه می کنند حجاب است .

خدایا کی می خواهد مجالس مذهبی ما احیا شود و جه کسانی مسئولند ؟

آموزش فراگیر مدیریت خانواده به اقشار مردم

برای اینکه مردم یادبگیرند آشپزی ، نگهداری گیاه و . . . که فکر کنم " مدیریت خانواده "محسوب میشود .

الن روشهای مختلفی ارائه می شود .

شاید راه بهتر آموزش رایگان در پارک هاست .

در زمان دیگر ادامه می دهم

انشعابات سیاهرگ کلیه

The renal veins are veins that drain the kidney. They connect the kidney to the inferior vena cava. It is usually singular to each kidney, except in the condition "multiple renal veins". It also divides into 2 divisions upon entering the kidney: Often, each renal vein will have a branch that receives blood from the ureter. Because the inferior vena cava is on the right half of the body, the left renal vein is generally the longer of the two

نفرون

معادل علمی جهت ها در زیست شناسی Anatomical terms of location

منبع : http://en.wikipedia.org/wiki/Anatomical_terms_of_location#Standard_anatomical_position

Table 3: Equivalent directional terms used in


vertebrate zoology and human anatomy

Vertebrate zootomy Human torso Human head
Direction Synonyms Direction Synonyms Direction Synonyms
Anterior Rostral, Cranial, Cephalic1 Superior Same1, Up Anterior Front
Posterior Caudal Inferior Caudal1, Down Posterior Back
Dorsal Posterior Dorsal, Back Superior Dorsal, Up
Ventral Anterior Ventral, Front Inferior Ventral, Down
lateral Away from the middle Same Same
Left (lateral) Sinister1 Same Same
Right (lateral) Dexter1 Same Same
Medial Middle Same Same
Proximal Away from extremity Same Same
Distal Towards extremity Same Same
Intermediate2 Same Same
Ipsilateral2 Same side Same Same
Contralateral2 Opposite side Same Same
Superficial2 Same Same
Deep2 Same Same
Notes:
(1) Rarely used.
(2) Strictly relative term, used with other locational descriptors.

[edit] Superior and inferior

As with other vertebrates, two of the most obvious extremes are the "top" and the "bottom" of the organism. In standard anatomical position, these correspond to the head and feet, respectively in humans. The head end is referred to as the superior end (Latin superior: "above"), while the feet are referred to as the inferior end (Latin inferior: "below"). Thus, the axis formed by joining the two is the superior-inferior axis.[14][15]

As with other vertebrate terminology, there are synonymous terms for superior and inferior (Table 3). The terms cranial and cephalic are often encountered. "Cranial", as a reference to the skull, is fairly commonly used, whereas "cephalic" is uncommonly used. The term "rostral" is rarely used in human anatomy, referring more to the front of the face than the superior aspect of the organism. This term is more applicable in organisms with longer heads, such as equids.[16] Similarly, the term caudal is occasionally used in human anatomy,[16] and the cranio-caudal axis is occasionally encountered. Generally, this usage would only be used with respect to the head and main body (trunk), and not when considering the limbs.

As with vertebrate directional terms, superior and inferior can be used in a relative sense in humans, but can not be uniformly applied to other organisms with varying normal anatomical positions. For example, the shoulders are superior to the navel, but inferior to the eyes in humans. In any tetrapod, the shoulders are cranial to the belly, but caudal to the eyes.

[edit] Anterior and posterior

In human anatomical usage, anterior refers to the "front" of the individual, and is synonymous with ventral, other than in the head. Similarly, posterior, refers to the "back" of the subject, and is synonymous with dorsal, other than in the head (see Table 3).[17] The terms "dorsal" and "ventral" are used in human anatomy, but infrequently when referring to the body as a whole.[18] The anteroposterior axis is preferred usage for describing the axis connecting the front and the back in humans.[17][19]

"Anterior" and "posterior" can also be used as relative terms. Thus, the eyes are posterior to the nose, but anterior to the back of the head in humans.
However, in the horse, for example, the eyes are caudal to the nose, and rostral to the back of the head.

[edit] Left and right (lateral), and medial

Left and right lateral are used in the same sense as they are in other vertebrates, as is medial. The left-right axis is rarely used in medicine; instead, the mediolateral axis is used almost exclusively.[16][20]

ادامه نوشته

آش ماش

اول هر چیز در آشها این است که مدتی مخلوط که پخته شده حسابی با ملاغه " هم بزنیم " اینطوری

غلات آن به خوبی له می شود وکامل جا می افتد و  لعاب آن باعث " جاافتادن " آش می شود و آنها با

دانه های درشت در غذا دیده نمی شود

دوم اینکه گوشت آن باید  کامل " له " شده باشد . چون گوشت مناسب آش ها چرب و با استخوان است.

من گوشت را نمک و فلفل و پیاز درسته آخر شب می گذارم جوش بیاید . در ضمن جوشیدن کف روی آب

آن را می گیریم تا آن وقت که کفی روی غذا تشکیل نشود بعد شعله ی زیر آن را آنقدر کم می کنیم کی

کمی وسط دیگ قل بزند ولی کل دیگ نجوشد و درب دیگ را می گذارم تا صبح بجوشد وپخته شود . صبح

می گذارم در یخچال تمام چربی روی ان را می گیرم بیعد آب گوش را در صافی یز می گذرونم و

استخوانها را از گوشت جدا می کنم چربی های متصل به گوشت را جدا می کنم و گوشت را کمی با

گوشت کوب می کوبم ( می مالم ) و به بقیه مواد اضافه می کنم خیلی باید دقت کرد ذره  ای استخوان

به غذا وارد نشود . نخود ، لوبیا و برنجی که از شب قبل خیس کرده بودم به آب گوشت و گوشتها اضافه

می کنم .نمی دانمماش ها به طور طبیعی اینقدر تنوع  دارند برخی در مدت کم آب جذب می کند و بخی

حتی بعد از ساعت ها وجوشیدن همچنان سفت هستند .من از دو روز قبل ماش ها را آب می کنم و

مرتب آب ان ها را می ریزم و کمی با دست ماش ها را می مالم تا به ارامی پوست آنها از دانه جدا شود

( پوست دانه های حبوبات خوب نیست ) تا اینکه آن ماش هایی را در دیگ می ریزم که یقین دارم پخته

می شود . با این وجود هرگز برای مهمان و ودکان از ته دیگ ندهید چون اگر خرده استخوان یا ماش نپخته

در دیگ باشد حتماً در بشقاب آنها خواهد آمد . پیاز داغ را هم اضافه می کنم گاهی آخر اضافه می کنم .

۱ پیمانه برنج     ۱ پیمانه ماش    نصف پیمانه لوبیا قرمز      ربع پیمانه نخود  

 سبزی آش ( تره  زیادتر از بقیه  - شوید - گشنیز )   پیاز داغ فراوان

 

این شعر را باید زمزمه کنیم تا بفهمیم داشتن چیزهایی که به آنها عادت کردیم چقدر باید لذت بخش باشد

برداشت از :http://persiamusica.blogfa.com

حمید طالب زاده - همه چی آرومه

همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه تو به احساس من
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
تشنه چشماتم منو سیرابم کن
منو با لالایی دوباره خوابم کن
بگو این آرامش تا ابد پا برجاست
حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه تو به احساس من
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
همه چی آرومه ، همه چی آرومه
تشنه چشماتم منو سیرابم کن
منو با لالایی دوباره خوابم کن
بگو این آرامش تا ابد پا برجاست
حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه