به جای استامپ از پودر بچه برای اثر انگشت استفاده کنیم

حتماً تا حالا هزار بار در مورد اینکه هر آدمی اثر انگشتی داره و این اثر انگشت منحصر به فرد است شنیده اید و خوانده اید.

تو این نوشته جدا از این حرف ها یک روش ساده و عملی برای ثبت اثر انگشت را بهتون یاد می‌دهیم.

 

وسایل لازم:

لام ( شیشه تمیز و کوچک )

انگشت

پودر بچه

چسب نواری

 

سعی کنید شیشه تمیزی را انتخاب کنید. بهتر است از لام های میکروسکوپ استفاده کنید. انگشتتان را روی شیشه قرار داده و کمی فشار دهید.

بعد شیشه یا لام را داخل پودر بچه فرو ببرید و سپس آن را درآورید. خیلی واضح اثر انگشتتان را می‌توانید روی شیشه ببینید. برای این که اثر انگشتان همین طور واضح باقی بماند می‌توانید یک تکه چسب را با دقت روی آن بچسبانید.

به همین سادگی ... راستی می‌توانید بجای پودر بچه از پودر کربن نیز استفاده کنید.

حال بیایید یک کم در مورد مبنای علمی این روش صحبت کنیم.

می دانید که سطح خارجی پوست دست شما همیشه مقداری رطوبت و چربی دارد. بر اثر تماس انگشت شما با سطح این چربی از نقاط برآمده تر انگشت شما به سطح شیشه منتقل می‌شود. مولکول های چربی مولکول های غیر قطبی هستند.

همچنین مولکول های پودر بچه و یا پودر کربن نیز غیر قطبی اند و به همین دلیل به راحتی به مولکول های چربی می‌چسبند و البته به خاطر اندازه کوچکشان فقط مناطقی را که چربی بیشتری روی آن هاست را می‌پوشانند. اما اگر در موردی انگشت قاتل را در اختیار نداشید و می‌خواستید اثر انگشت باقی مانده روی شی را ثبت کنید می‌توانید از روش زیر استفاده کنید. مقداری چسب قطره ای را کنار شی مورد نظر در ظرف سربازی قرار دهید. پس از مدتی می‌بینید مولکول های بخار شده چسب به نقاط چرب تر یعنی محل های برآمده تر اثر انگشت می‌چسبند و کم کم طرح اثر انگشت کامل می‌گردد.

 

توجیه علمی این روش هم بسیار شبیه به توجیه علمی روش قبل است.

 امانتی از    http://www.tebyan.net 

اثر انگشت

شاید سوالاتم راپاسخ دهد

ترکیب چوب کبریت

 

برای تکمیل کارم در کتاب علوم زیستی در بحث آنزیم دنبال مطلب بودم این سایت برام جالب بود ( آدم های گنده )

http://adamayegonde.persianblog.ir/post/432

کبریت معادل گوگرد درعربی است

رودولف کریستین بوتگا شیمى‌‌دان بزرگ آلمانى است که نام او در فهرست شخصیت‌هاى برجسته علمى تاریخ آلمان در رده پنجم جاى دارد.

رودولف کریستین بوتگا کاشف فرمول نیتروسلولز، کبریت بى‌خطر، تکنیک گالوانیزه کردن فلزات و ردیفى طولانى از اختراعات و اکتشافات دیگر در بیست و هشتم آپریل 1806 در Aschersleben شهر کوچکى نزدیکى فرانکفورت و درخانواده‌اى از طبقه متوسط دیده به جهان گشود. پدرش خادم کلیسا بود، شاید به همین علت با آنکه شیفته علوم پایه بود، پس از به پایان رساندن دوره دبیرستان مشغول تحصیل در رشته الهیات شد و چهار سال بعد در سن بیست و دوسالگى به خدمت کلیسا در آمد. اما پس از مدت کوتاهى این شغل را رها کرد و براى تحصیل در رشته شیمى و فیزیک دانشگاه فریدریش شیلر به ینا (Jena) شهرى در شرق آلمان کوچ کرد. اولین پروژه او تحقیق بر روى ملکول هیدروژن بود.

بوتگا چندى بعد به عضویت انجمن فیزیک شهر فرانکفورت درآمد. انجمنى که بانى تأسیس آن کسى نبود جز یوهان ولفگان گوته. هدف تأسیس این انجمن ایجاد پل ارتباطى میان دانشمندان آن دوره و صنعتى کردن شهر فرانکفورت بود. بوتگا کمتر از سى سال داشت که از سوى انجمن فیزیک شهر فرانکفورت به درجه معلمى شیمى و فیزیک رسید و تنها دو سال بعد در دوره تکمیلى دکتراى شیمى دانشگاه ینا مشغول به کار شد. درست در همین سال تکنیک گالوانو پلاستیک در آلمان کشف شد، تکنیکى که بوتگا طرح آنرا تکمیل کرد و به معروفیت جهانى رساند. گالوانیزه کردن در واقع یک پروسه الکتروشیمیایى است که طى آن سطح فلزات براى جلوگیرى از خوردگى و زنگ‌زدگى با فلز دیگرى مانند پلاتین اندوده مى‌شود.

صفى از اکتشافات و اختراعات، بوتگا را در چهل سالگى به درجه پروفسورى رساند. پروفسورى که چندى بعد فرمول نتیروسلولز را کشف کرد. بعدها از فرمول نیتروسلولز فرمول سلولویید متولد شد، ماده اولیه‌اى که در ساخت محصولاتى از فیلم‌هاى عکاسى تا جوراب شلوارى زنانه کاربرد دارد.

همزمان با بوتگا شیمى‌دان سویسى بنام کریستیان فریدریش شون‌باین نیز به فرمول نیتروسلولز دست یافت. دو دانشمند به سرعت با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و تیم تحقیقاتى کوچکى تشکیل دادند. آزمایشگاه آنها اتاق کوچکى بود در زیرزمین موزه   سنکن برگ شهر فرانکفورت، درست زیر سالن جمع آورى فسیل‌هاى نادر و با ارزش جانورشناسى! البته مسولین موزه جانورشناسى روحشان هم خبر نداشت که زیرزمین موزه، آزمایشگاه تحقیقاتى شیمى‌دانان بزرگى مانند بوتگا و شون‌باین است و هر لحظه این احتمال وجود دارد که ساختمان موزه روى هوا برود!! ناگفته نماند بوتگا تمامى فرمول‌هاى تازه‌اش را ابتدا در آشپزخانه‌ خانه‌اش آزمایش مى‌کرد.

همکارى بوتگا و شون‌باین برگ‌هاى زرینى به تاریخ علم شیمى افزود. این دو دانشمند تمامى فرمول‌ها و اختراعات خود را به ثبت رساندند. اما درکمال تعجب در میان مجموعه اکتشافات به ثبت رسیده رودولف کریستین بوتگا، جاى معروفترین کشف او خالى است. کشفى که به سرعت جهانگیر شد و به هر خانه‌اى در هر نقطه از این کره خاکى راه پیدا کرد، کبریت بى‌خطر. تا آن زمان براى مشتعل کردن کبریت سر چوب کبریت‌ها را به فسفر سفید آغشته مى‌کردند. ترکیبى که نه تنها سمى بود بلکه گاه‌گاهى نیز خود به خود مشتعل مى‌شد. بوتگا ترکیب شیمیایى ساخت که متشکل از کلسیم کلرات، سولفیدآنتیمون یا همان سولفید سنگ سرمه و خرده شیشه بود. ترکیبى که همان ماده قرمز رنگ سر چوب کبریت‌هاى امروزى است و تنها در اثر سایش روى سطح سمباده‌اى مشتعل مى‌شود.

‌ارتباط نزدیک رودولف کریستین بوتگا و انجمن فیزیک فرانکفورت موجب شکوفایى و محبوبیت هرچه بیشتر این انجمن شد. بوتگا پیشنهاد کرد هر عضو انجمن یادداشت‌ها و گزارش‌هاى تمامى تحقیقاتش را در اختیار سایر اعضا قرار دهد. فرصتى که انتقال اطلاعات و یافته‌ها، حتى اشتباهات یک پروژه را میان تمامى اعضا و گذشته از آن امکان تدریس این دست نوشته ها در تمامى دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتى آلمان را فراهم کرد.

شهر فرانکفورت دو مجسمه از رودولف کریستین بوتگا به یادگار دارد. اولى تندیس گوتنبرگ، کاشف صنعت چاپ است که پس از کشف تکنیک گالوانیز و در زمان حیات بوتگا ساخته شد و دومى طرح برجسته‌اى که بر ضلع غربى ساختمان معروف شهردارى فرانکفورت خودنمایى مى‌کند.

نویسنده : شبنم نوریان

برگرفته از : دویچوله



ادامه نوشته

کار ساده برای نمایش گروه خون

تشت گروه خون

گروه خون

آنتی زنهای گروه خون

لندشتاینر

Biography

 Karl Landsteiner was born in Vienna on June 14, 1868. His father, Leopold Landsteiner, a doctor of law, was a well-known journalist and newspaper publisher, who died when Karl was six years old. Karl was brought up by his mother, Fanny Hess, to whom he was so devoted that a death mask of her hung on his wall until he died. After leaving school, Landsteiner studied medicine at the University of Vienna, graduating in 1891. Even while he was a student he had begun to do biochemical research and in 1891 he published a paper on the influence of diet on the composition of blood ash. To gain further knowledge of chemistry he spent the next five years in the laboratories of Hantzsch at Zurich, Emil Fischer at Wurzburg, and E. Bamberger at Munich.

Returning to Vienna, Landsteiner resumed his medical studies at the Vienna General Hospital. In 1896 he became an assistant under Max von Gruber in the Hygiene Institute at Vienna. Even at this time he was interested in the mechanisms of immunity and in the nature of antibodies. From 1898 till 1908 he held the post of assistant in the University Department of Pathological Anatomy in Vienna, the Head of which was Professor A. Weichselbaum, who had discovered the bacterial cause of meningitis, and with Fraenckel had discovered the pneumococcus. Here Landsteiner worked on morbid physiology rather than on morbid anatomy. In this he was encouraged by Weichselbaum, in spite of the criticism of others in this Institute. In 1908 Weichselbaum secured his appointment as Prosector in the Wilhelminaspital in Vienna, where he remained until 1919. In 1911 he became Professor of Pathological Anatomy in the University of Vienna, but without the corresponding salary.

Up to the year 1919, after twenty years of work on pathological anatomy, Landsteiner with a number of collaborators had published many papers on his findings in morbid anatomy and on immunology. He discovered new facts about the immunology of syphilis, added to the knowledge of the Wassermann reaction, and discovered the immunological factors which he named haptens (it then became clear that the active substances in the extracts of normal organs used in this reaction were, in fact, haptens). He made fundamental contributions to our knowledge of paroxysmal haemoglobinuria.

He also showed that the cause of poliomyelitis could be transmitted to monkeys by injecting into them material prepared by grinding up the spinal cords of children who had died from this disease, and, lacking in Vienna monkeys for further experiments, he went to the Pasteur Institute in Paris, where monkeys were available. His work there, together with that independently done by Flexner and Lewis, laid the foundations of our knowledge of the cause and immunology of poliomyelitis.

Landsteiner made numerous contributions to both pathological anatomy, histology and immunology, all of which showed, not only his meticulous care in observation and description, but also his biological understanding. But his name will no doubt always be honoured for his discovery in 1901 of, and outstanding work on, the blood groups, for which he was given the Nobel Prize for Physiology or Medicine in 1930.

In 1875 Landois had reported that, when man is given transfusions of the blood of other animals, these foreign blood corpuscles are clumped and broken up in the blood vessels of man with the liberation of haemoglobin. In 1901-1903 Landsteiner pointed out that a similar reaction may occur when the blood of one human individual is transfused, not with the blood of another animal, but with that of another human being, and that this might be the cause of shock, jaundice, and haemoglobinuria that had followed some earlier attempts at blood transfusions.

His suggestions, however, received little attention until, in 1909, he classified the bloods of human beings into the now well-known A, B, AB, and O groups and showed that transfusions between individuals of groups A or B do not result in the destruction of new blood cells and that this catastrophe occurs only when a person is transfused with the blood of a person belonging to a different group. Earlier, in 1901-1903, Landsteiner had suggested that, because the characteristics which determine the blood groups are inherited, the blood groups may be used to decide instances of doubtful paternity. Much of the subsequent work that Landsteiner and his pupils did on blood groups and the immunological uses they made of them was done, not in Vienna, but in New York. For in 1919 conditions in Vienna were such that laboratory work was very difficult and, seeing no future for Austria, Landsteiner obtained the appointment of Prosector to a small Roman Catholic Hospital at The Hague. Here he published, from 1919-1922, twelve papers on new haptens that he had discovered, on conjugates with proteins which were capable of inducing anaphylaxis and on related problems, and also on the serological specificity of the haemoglobins of different species of animals. His work in Holland came to an end when he was offered a post in the Rockefeller Institute for Medical Research in New York and he moved there together with his family. It was here that he did, in collaboration with Levine and Wiener, the further work on the blood groups which greatly extended the number of these groups, and here in collaboration with Wiener studied bleeding in the new-born, leading to the discovery of the Rh-factor in blood, which relates the human blood to the blood of the rhesus monkey.

To the end of his life, Landsteiner continued to investigate blood groups and the chemistry of antigens, antibodies and other immunological factors that occur in the blood. It was one of his great merits that he introduced chemistry into the service of serology.

Rigorously exacting in the demands he made upon himself, Landsteiner possessed untiring energy. Throughout his life he was always making observations in many fields other than those in which his main work was done (he was, for instance, responsible for having introduced dark-field illumination in the study of spirochaetes). By nature somewhat pessimistic, he preferred to live away from people.

Landsteiner married Helen Wlasto in 1916. Dr. E. Landsteiner is a son by this marriage.

In 1939 he became Emeritus Professor at the Rockefeller Institute, but continued to work as energetically as before, keeping eagerly in touch with the progress of science. It is characteristic of him that he died pipette in hand. On June 24, 1943, he had a heart attack in his laboratory and died two days later in the hospital of the Institute in which he had done such distinguished work.

From Nobel Lectures, Physiology or Medicine 1922-1941, Elsevier Publishing Company, Amsterdam, 1965

This autobiography/biography was written at the time of the award and first published in the book series Les Prix Nobel. It was later edited and republished in Nobel Lectures. To cite this document, always state the source as shown above.

 

Karl Landsteiner died on June 26, 1943.

گروه خون

انیمیشن گروه خون

انواع گروه خونی

Blood typing


THE ABO BLOOD GROUP SYSTEM. In 1901, Karl Landsteiner, an Austrian pathologist, randomly combined the serum and red blood cells of his colleagues. From the reactions he observed in test tubes, he developed the ABO blood group system. This discovery earned him the 1930 Nobel Prize in Medicine. A person's ABO blood type—A, B, AB, or O—is based on the presence or absence of the A and B antigens on his red blood cells. The A blood type has only the A antigen and the B blood type has only the B antigen. The AB blood type has both A and B antigens, and the O blood type has neither the A nor the B antigen.

By the time a person is six months old, he or she will have developed antibodies against the antigens that his or her red blood cells lack. That is, a person with A blood type will have anti-B antibodies, and a person with B blood type will have anti-A antibodies. A person with AB blood type will have neither antibody, but a person with O blood type will have both anti-A and anti-B antibodies. Although the distribution of each of the four ABO blood types varies among racial groups, O is the most common and AB is the least common in all groups.

FORWARD AND REVERSE TYPING. ABO typing is the first test done on blood when it is tested for transfusion. A person must receive ABO-matched blood because ABO incompatibilities are the major cause of fatal transfusion reactions. To guard against these incompatibilities, typing is done in two steps. In the first step, called forward typing, the patient's blood is mixed with serum that contains antibodies against type A blood, then with serum that contains antibodies against type B blood. A determination of the blood type is based on whether or not the blood clots in the presence of these sera.

In reverse typing, the patient's blood serum is mixed with blood that is known to be type A and type B. Again, the presence of clotting is used to determine the type.

An ABO incompatibility between a pregnant woman and her baby is a common cause of HDN but seldom requires treatment. This is because the majority of ABO antibodies are IgM, which are too large to cross the placenta. It is the IgG component that may cause HDN, and this is most often present in the plasma of group O mothers.

Paternity testing compares the ABO blood types of the child, mother, and alleged father. The alleged father cannot be the biological father if the child's blood type requires a gene that neither he nor the mother have. For example, a child with blood type B whose mother has blood type O requires a father with either AB or B blood type; a man with blood type O cannot be the biological father.

In some people, ABO antigens can be detected in body fluids other than blood, such as saliva, sweat, or semen. People whose body fluids contain detectable amounts of antigens are known as secretors. ABO typing of these fluids provides clues in legal investigations.

THE RH BLOOD GROUP SYSTEM. The Rh, or Rhesus, system was first detected in 1940 by Landsteiner and Wiener when they injected blood from rhesus monkeys into guinea pigs and rabbits. More than 50 antigens have since been discovered that belong to this system, making it the most complex red blood cell antigen system.

In routine blood typing and cross-matching tests, only one of these 50 antigens, the D antigen, also known as the Rh factor or Rh o [D], is tested for. If the D antigen is present, that person is Rh-positive; if the D antigen is absent, that person is Rh-negative.

Other important antigens in the Rh system are C, c, E, and e. These antigens are not usually tested for in routine blood typing tests. Testing for the presence of these antigens, however, is useful in paternity testing, and in cases in which a technologist screens blood to identify unexpected Rh antibodies or find matching blood for a person with antibodies to one or more of these antigens.

Unlike the ABO system, antibodies to Rh antigens don't develop naturally. They develop only as an immune response after a transfusion or during pregnancy. The incidence of the Rh blood types varies between

Blood typing is a laboratory test done to discover a person's blood type. If the person needs a blood transfusion, cross-matching is done following blood typing to locate donor blood that the person's body will accept. (Illustration by Electronic Illustrators Group.)
Blood typing is a laboratory test done to discover a person's blood type. If the person needs a blood transfusion, cross-matching is done following blood typing to locate donor blood that the person's body will accept. (
Illustration by Electronic Illustrators Group.
)
racial groups, but not as widely as the ABO blood types: 85% of whites and 90% of blacks are Rh-positive; 15% of whites and 10% of blacks are Rh-negative.

The distribution of ABO and Rh blood groups in the overall United States population is as follows:

  • O Rh-positive, 38%
  • O Rh-negative, 7%
  • A Rh-positive, 34%
  • A Rh-negative, 6%
  • B Rh-positive, 9%
  • B Rh-negative, 2%
  • AB Rh-positive, 3%
  • AB Rh-negative, 1%


Read more: Type and Screen - procedure, test, blood, tube, removal, pain, complications, time, infection, pregnancy, cells, types, risk, nausea, Definition, Purpose, Description, Preparation http://www.surgeryencyclopedia.com/St-Wr/Type-and-Screen.html#ixzz1BU4Xumvu
ادامه نوشته

فصل 5 زیست دوم  از سایت جناب آقای پور طاهری

- عوامل ایجاد سازگاری در غازهای وحشی برای پرواز در ارتفاء 9 کیلومتری سطح زمین چیست؟

- میوگلوبین در چه بخشی از بدن غازهای وحشی وجود دارد ؟ نقش آن چیست؟ چگونه صورت می گیرد؟

ادامه نوشته

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم شهانتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم!!!

گوارش

برام مهم نیست آمار وبلاگم بالابره

من خیلی نوشتن را دوست دارم

خیلی وقت ها با نوشتن خیلی راهم روشن می شود

تجربیاتی که دارم راحت می توانم بگویم و احساس می کنم وظیفه خودم را انجام دادم

از اینکه مخم کار می کنه خیلی خوشحال می شوم و از خدا تشکر می کنم

                             ـ   امــــــــــــــــــــــا   ـ

خیلی می خواهم افراد دیگر به هم کمک کنیم و هم دیگر را کامل کنیم

  با تمام شوق و ذوق نظرات را باز می کنم

 ولی اغلب فقط

دعوت به سر زدن از آنهاست

و یا تبلیغات

 و راه بالا بردن آمار وبلاگ

 

با بچه هام

دخترم از دانشگاه اومد

واعتراض هایی چون

و چرا به من گیر می دهید ؟

من خودم می دونم ؟

نمره هایم خوب است . چرا نگرانید ؟

اگر مرتب ایراد بگیرید نمی آیم !!!

برخلاف توافقمون ابروهاش را کامل تمیز کرده بود . بالای لبهاش پر از جوش بود - بعد از اینکه آمده ،رفته در اتاق و با دوستش درشهرستان صحبت می کنه - حسابی کم غذا می خوره - حسابی می خوابه - می خواهد بعد از سه روز قبل از پایان یافتن فرجه برگردد - به فکر هیچ کمکی در خانه نیست - درس نمی خونه

توقع من

 لحظات کوتاهی بیا کنار ما  . از غذاهایی که آنجا نمی خوره و مقوی است به خاطراو می پزم بخوره - خوب درس بخونه - با دوستاش( شهرستانی ) در حد پیامک یا گفتگو کوتاه اکتفا کند .وقتی می آید ظاهری داشته باشد که بتوانیم به مادربزرگهاش سر بزنه - به سلامت پوستش اهمیت بدهد تا اینکه مرتب با تمیز کردن !!! آن خرابش کنه - از اینکه بارها مسئله ای را تذکر می دهیم و مطمئن نیستیم رعایت می کند، نگوید گیر می دهیم بلکه بفهمد اهمیت دارد و عدم اجرای آن ما را رنج می دهد و برای خودش سختی ایجاد می کند .

دوستی داریم که دست به ابروش نزده و حسابی همدم خانواده است . داشتم فکرش می کردم آیا مامانش می فهمد چه نعمت بزرگی دارد بعد به خودم گفتم

آیا از اینکه دخترم تا به حال با وجود اینکه امکان دوست پسر داشتن تا کثافت کاری های متداول داشته

ولی خیلی قوی و خوب عمل کرده و انشا ءالله می کند ذوق می زنم . ازش تشکر می کنم .

از اینکه تابه حال برای درس خوندنش ذره ای اذیت نشدم احساس خوبی دارم .

از اینکه خودش هر چه لازم دارد بون کمک من می خره یا به باباش می گه و بعد ساکش را می بنده کارهای شخصی اش را می کنه خوشحالم

از اینکه اگر نیاز باشد حسابی کمک می کنه

پس غصه اش نخورم به خوبی هاش دلخوش باشم

به دخترم گفتم ، دختر من مواظب باش ما خیلی نگران توهستیم همه چیز را تحمل می کنیم تا به

خوبی درس بخونی و زندگی کنی

از طرف دیگر پسرکوچکم به بهانه اینکه می خوام اذیتتون کنم خیلی بد با من حرف می زنه ، به دست و

سر و کمرم می زنه ، گوش حرف نمی کنه ، در عمل من می دونم نباید هیچ کار حتی کوچکی به او

بگویم

حسابی کلافه هستم

شاید هم مادرها راه اشتباه را می رویم هم بچه هامون

بعد از حسابی تحمل کتابش را پرت کردم و داد زدم پاشو از جلوی چشمش دور شو

الان حسابی می خواهم گریه کنم یا حسابی بخوابم برای مدت خیلی طولانی

برام مهم نیست که چقدر به من احترام بگذارند با حرف و عمل ( هرچند در جمع دیگران می دانند باید

احترام بگذارند )

خیلی برام  سخت است که چرا وقت گذراندان با من را دوست نمی دارد

چرا پسرم از اینکه به من فشار جسمی و روحی وارد کند لذت می برد ( آیا این مقتضی سن اوست و

چون هم سن خودش در خانه نیست این گونه عمل می کند )

نمی دونم هدفش چیست ؟

آیا بچه هایم خود را از من بی نیاز می بینند ( شاید به اشتباه ،حس مادری را ، وابسته بودن فرزندان قلمداد می کنیم ، نمی خواهم به من متکی باشند اما موردی که برام مسلم است و می دونند حساسیت دارم را رعایت کنند ، شاید دقیق همونی است که آنها هم نمی خواهند )

و یا ما را اشخاصی برای رفع نیازها و حاجات خود می دانند . و ما را موظف به انجام آن

به خود اجازه می دهد به هر اقدام و حرف من که موافق او و مورد پسندش نیست به هر شیوه ای که

می پسندد اعتراض کند

آیا این را نشانه دوست داشتن و صمیمیت می داند  " نه "

آیا می خواهد من به تسخیر او درآیم و را و کار خود را ، خود به عهده بگیرد   " شاید "

ما یک ضرب المثلی داریم " الف "نمی گویم که بگویی " ب " بگویم    یا  بگو بمیر که به تب هم راضی

شود

قدر مسلم ضجری که می کشم را نمی فهمد و بدون عکس العمل من غلط است

تا به حال خیلی راه ها رفتیم که بداند مرزی باید رعایت کند ولی تا به حال همه را موقتی فرض کرده

واغماض های من را به چشم فراموش کردن و حرف هامپابند بودن گرفته

فقط خدارا شکر میکنمکه بابای فهیمی دارند و تنها نیستم

ضرب المثل

شاگرد اتو گرم، سرد ميارم حرفه، گرم ميارم حرفه !
شاه خانم ميزاد، ماه خانم درد ميكشه !
شاه مي بخشه شيخ عليخان نمي بخشه !
شاهنامه آخرش خوشه !
شب دراز است و قلندر بيكار !
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت !
شب عيد است و يار از من چغندر پخته ميخواهد --- گمانش ميرسد من گنج قارون زير سر دارم !
شبهاي چهارشنبه هم غش ميكنه !
شپش توي جيبش سه قاب بازي ميكنه !
شپش توي جيبش منيژه خانومه !
شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خره !
شتر بزرگه زحمتش هم بزرگه !
شتر پير شد و شاشيدن نياموخت !
شتر خوابيده شم بلندتر از خر ايستاده است !
شتر در خواب بيند پنبه دانه --- گهي لف لف خورد گه دانه دانه !
شتر ديدي نديدي ؟!
شتر را چه به علاقه بندي ؟  !
شتر را گفتند : چرا گردنت كجه ؟ گفت : كجام راسته !
شتر را گفتند : چكاره اي ؟ گفت : علاقه بندم . گفتند : از دست و پنجه نرم و نازكت پيداست !
آن يكي مي گفت استر را كه هي --- از كجا مي آيي اي فرخنده پي
گفت : از حمام گرم كوي تو --- گفت : خود پيداست از زانوي تو !
شتر را گم كرده پي افسارش ميگرده !
شتر سواري دولا دولا نميشه !
شتر كه نواله ميخواد گردن دراز ميكنه !
شتر كجاش خوبه كه لبش بده ؟!
شتر گاو پلنگ !
شتر مرد و حاجي خلاص !
شتر مرغ را گفتند : بار بردار . گفت : من مرغم . گفتند : پرواز كن . گفت : من شترم !
شترها را نعل ميكردند، كك هم پايش را بلند كرد !
شراب مفت را قاضي هم ميخوره !
شريك اگر خوب بود خدا هم شريك ميگرفت !
شريك دزد و رفيق قافله !
شست پات توي چشمت نره !
شش ماهه به دنيا اومده !
شعر چرا ميگي كه توي قافيه اش بموني ؟!
شغال، پوزش بانگور نميرسه ميگه ترشه !
شغال ترسو انگور خوب نميخوره !
شغال كه از باغ قهر كنه منفعت باغبونه !
شغالي كه مرغ ميگيره بيخ گوشش زرده !
شكمت گوشت نو بالا آورده ! 
شلوار نداره، بند شلوارش را مي بنده !
شمر جلودارش نميشه !
شنا بلد نيست زير آبكي هم ميره !
شنونده بايد عاقل باشه !
شنيدي كه زن آبستن گل ميخوره اما نميدوني چه گلي !
شوهر كردم وسمه كنم نه وصله كنم !
شوهر برود كاروانسرا، نونش بياد حرمسرا !
شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد !
شير بي يال و اشكم كه ديد --- اينچنين شيري خدا هم نافريد . ( مولوي )

http://www.iran4me.com/Adabiat/Default-50035.asp

بدون چی . . . چقدر زنده می مانیم

 صرف نظر از تفاوت های آدم ها ، حالت عادی زندگی را در نظر بگیریم

 

به جه جیزهایی نیاز داریم .

خیلی از روانشناسان به آن فکر کردند .هرم مازلو یکی از آن هااست .

دیروز سر جلسه به این فکر افتادم موارد مورد نیاز جسمی و روحی ما آدم ها چیست ؟

اونوقت سعی کنیم به آنها اهمیت بدهیم و با داشتن انها خشنود باشیم و بیهوده خودمون اسیر خیلی

چیزها نکنیم .

یادم است در سریال جواهری در قصر با اخراجش به راحتی یک بقچه کوچکش را برمی داشت و راهی می شد .

یک جایی شنیدم آدم که پاک باشه ظرف مدت ۴۰ دقیقه براحتی عازم سفر باقی می شه .

از نظر رسیدن . .

اکسیژن  ، چند ساعت

آب   ، چند روز

غذا ( ئیدرات کربن   لپید   پروتئین   ویتامین   مواد معدنی )  ، چند هفته

خواب   ، چند ماه

وسایل

اعم از آن دسته که به بدنمان ربط دارد

کفش

آن دسته که برای برطرف کردن نیاز هامون لازم است .

وسیله تمیز کردن

وسیله تهیه غذا و خوردن

امور ارتباطی

گفتگو (درد دل کردن  یا شنیدن حرف های دیگران و یا راز ونیاز  ) 

فتوشاپ

ساخت آلبوم در فتوشاپ:

هنگامي كه مجموعهاي تصوير داريم و مي خواهيم نمونه ي كوچكي از آنها را مانند آلبوم در كنار هم قرار دهيم از پنجره يFile/Automate/Contact sheet II را انتخاب ميكنيم، پنجرهاي باز ميشود در اين پنجره طول و عرض قسمتي را مي خواهيم تصاوير در آن چيده شود را ميدهيم و حساسيت تصاوير را در قسمت پايين اين پنجره تعداد ستون ها و رديف هاي تصاوير را سوال مي كند و در قسمت پايينتر نام فايل تصاوير را با چه فونت خطي بنويسد براي اينكه محل تصاوير دلخواه را وارد كنيم از بالاي صفحه Browse را كليك كرده و محل تصوير را مشخص ميكنيم سپس دگمه OK را كليك ميكنيم.

 - تغيير يك رنگ در تصوير:

 ابتدا تصوير را باز كرده مدل آن را CMYK ميكنيم سپس از پنجره ي Image/Ajustment/Selectiv Color را انتخاب ميكنيم. پنجرهاي باز ميشود رنگ دلخواه را انتخاب مي كنيم و با جابه جا كردن مقدار رنگ هاي مختلف آن رنگ درتصوير تغيير مي كند. در كار طراحي پارچه هنگامي كه بخواهيم نمونه رنگهاي ديگري از پارچهي طراحي شده را تهيه كنيم از اين روش استفاده ميكنيم. -

 ريختن اطلاعات در فلاپي:

فلاپي ظرفيت كمي برابر 83/1 مگابايت دارد اگر تصاوير كوچك و يا با كيفيت پاييني داريد مي توانيد با فورمت Tiff آنها را در فلاپي ذخيره كنيم به اين صورت كه تصوير را در فتوشاپ باز مي كنيم سپس از پنجرهي File/Save as را كليك مي كنيم پنجرهاي باز ميشود. در قسمت بالاي اين پنجره فلاپي A را انتخاب و در قسمت فورمت Tiff را انتخاب ميكنيم. اگر وزن تصوير از ظرفيت فلاپي بيشتر باشد. ابتدا آن را Flatt كرده و با فورمت Jepg با كيفيت 5 يا 6 ذخيره ميكنيم. -

 روتوش عكس:

ابتدا عكس را در كامپيوتر اسكن ميكنيم و نور عكس را شبيه به عكس اصلي تنظيم مي كنيم. چون تصوير از روي عكس چاپ شده اسكن شده، تصوير داراي دانه هايي(گرين) در عكس براي از بين بردن آن ابتدا تصوير را در صورت رنگي بودن به RGB تبديل مي كنيم تا بتوانيم از فيلترها استفاده كنيم سپس از پنجره فيلتر Noise را انتخاب كرده و روي Dust & Scratches ميرويم. پنجرهاي باز مي شود Radius تصوير را محو ميكند و Threshold لايه هاي خاكستري رنگ در تصوير را از يكديگر مجزاتر ميكند. مي توانيم با جابه جا كردن اين دو متغيير بسياري از شكستگي هاي عكس را پنهان كنيم. سپس به وسيله ي ابزار استامپ شكستگي هاي بزرگتر را از بين مي بريم. اگر ترك ها داخل صورت بود بايد سرقلم كوچكتري را انتخاب كرد و براي اينكه در صورت سايه هاي نرمي وجود دارد غلظت قلم را كم ميكنيم و از چند محل نمونه ميگيريم. - Opacity: در لغت به معني كدري و تاري ميباشد و در اينجا به معني مقدار غلظت تصوير مي باشد، يعني هرچه درصد آن بالا باشد واضح و هرچه پايين بيايد مقدار وضوح كم و تصوير به صورت ترام در ميآيد. براي تعيين مقدار Opacity بايد ابتدا تصوير را باز كرده و از پنجره ي window/Layer را كليك كرد و لايه ي آنرا صفر كرد سپس درصد آنرا از قسمت بالاي آيكون تغيير داد.

http://www.iran4me.com/Amozesh-Computer/Default-50009.asp

 

http://www.aryapdf.com/forum/f461/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-4073/index4.html

نان برنجی

مواد لازم :

ـ آرد برنج ۴ لیوان

ـ کره آب شده ( ۱ لیوان + ۳ قاشق غذا خوری )

ـ پودر قند ۱ لیوان سرپر

ـ گلاب نصف لیوان

ـ تخم مرغ ۱ عدد

ـ پودر هل قدری

ـ زعفران دم کرده ۱ قاشق غذا خوری

ـ پودر کاکائو ۱ قاشق غذا خوری

ـ تخم خرفه ، خلال پسته برای تزئین

طرز تهیه :

در انتخاب آرد برنج باید دقت داشته باشید که سفید رنگ و خوش عطر و نرم باشد . سفیده تخم مرغ را جداگانه بزنید تا کاملاً پف کند و اسفنجی شود . زرده تخم مرغ و پودر قند و هل و کره آب شده را خوب با هم مخلوط کنید. وسفیده و گلاب را به آن اضافه کنید و به هم بزنید ودر آخر آرد برنج را به آن اضافه کنید و خوب ورز دهید وقتی کاملاً خمیر آماده شد آن را در نایلکس ریخته وبه مدت ۲۴ ساعت در فضای آشپزخانه ( جایی که زیاد گرم نباشد ) بگذارید تا خمیر ور بیاید.

در زمان پخت فر را از قبل گرم کنید . خمیر را داخل یک سینی به قطر نیم سانتی متر باز کنید و قالب بزنیدو با تخم خرفه و خلال پسته تزئین کنید و آنها را در سینی فر با کمی فاصله بچینید و سینی را در فر بگذارید وبه مدت یکربع الی بیست دقیقه با ۳۰۰ درجه حرارت ، پخته شود و بعد از فر خارج کنید و در دیس بچینید و نوش جان کنید .

اگر خواستید نان برنجی دو رنگ یا سه رنگ تهیه کنید مقداری از مایه نان برنجی را باپودر کاکائو حل شده در یک قاشق آب گرم و مقداری را با زعفران مخلوط کنید و از هر کدام مقداری برداشته لوله کنید و کنار هم گذاشته وکمی آنرا فشرده تا خمیر به هم بچسبد و خمیر سه رنگ را قالب بزنید.

در پی جملات موثر برای هدیه نوروز

دل من نرمتر از جنس حرير، دلم از جنس بلور، گر تو را قصد شكستن باشد، سنگ بي انصافيست ، يك تلنگر كافيست

http://pat-oo-mat.blogfa.com

خدا گويد:تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم تو اي والاترين مهمان دنيايم بدان آغوش من باز است، شروع كن! يك قدم با تو، تمام گامهاي مانده اش با من..
http://anarestan.parsiblog.com

کاش ثانیه ها کمی صبر کنند تا من رسالتم را پیدا کنم ...
خدای من ...
رسالتم را کدامین معصیت به یغما برده است؟...
(دلنوشته های رهگذر )

فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران
زلال که باشی آسمان در توست
خدا آن حس زیباییست
که در تاریکی صحرا
زمانیکه هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی پیوسته میگوید: "کنارت هستم ای زیبا"

و دل آرام میگیرد
.....
زندگی ساختنی است,
نه گذراندنی...
بمان برای ساختن،
نساز برای ماندن..
....
جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست . . .

دعای ابتدای هر کار

برام خیلی جالب بود یکی در ابتدای کار گفت خدایا من آمادهی تلاش سختی برای رسیدن به هدفم هستم .

اکثر ادم ها این کار را می کنیم ولی فکر می کنیم سختی های پیش بینی شده و غیر مترقیه نباید باشد و این ما را کلافه می کند تا اینکه آن را امری طبیعی بدانیم و بدانیم در راهی قدم می گذاریم که سختی های ان را باید تحمل کنیم

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست


سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است