امروز همکارم که پارسال پرورشی کلاس زیست من را داشتند تا آخر همکاری نکردند و من مجبور به کار اضافه و دادن جواب فعالیت ها به شکل جواب آماده به دانش آموزان شدم .

با اینکه برای سازماندهی و انتخاب کلاس با همکاری مدیر خواست من را نا دیده گرفتند . من از اولین جلسه ( که من پرورشی کلاس زیست ایشان را داشتم ) شروع به کار حسابی مثل کلاس های خودم کردم .

امروز صیح

مدیر : خانم شما زیست کلاس ۱۰۲  می خواستید یا پرورشی؟

من : پرورشی

مدیر : خانم . . .    گفتند شما درس ندهید ،خودشون کار می کنند

من : من درس ندادم، فعالیت ها را کار کردم

مدیر : ایشان می خواهند مثل کلاس های دیگرشون هماهنگ باشه

من :من خواستم به خاطر بچه ها دلخوری ام را ندیده بگیرم و کار کنم . در تمام شهر علوم زیستی ۴ ساعت ارائه می شود . میزان تجدیدی آن کلاسی که ایشان سال پیش پرورشی آن را داشتند . به طور محسوسی زیاد بود . فکر می کنم بهتر بود با من تماس می گرفتند و با هم صحبت می کردیم . این کمال بی ( یادم نیست ، فکر کنم بی انصافی )

مدیر : چون روزهایتان یکی نیست به من گفتند . پارسال هم پیام های شما را ما به ایشان

می رساندیم

من : نه ، پارسال به دانش آموزان گفتند . فعالیت ها را جواب نمی دهم ودانش آموزان مجبور بودند  درس بهداشت را درتمام کلاس بنویسند . از آنها کتبی می گرفتند . و من مجبور شدم با هزینه ی خودم جواب فعالیت ها را زیراکس کنم و به آنها بدهم . من به شما نگفتم و از خودشون هم گله نکردم

مدیر : این که می دادید ، خودمون زیراکس می کردیم

(دلیلش رانگفتم ولی احتمال قوی فکر زیاد بودن آن را کرده بودم )

من : مشکلی ندارم . کتاب پرورشی را بدهید کار کنم

مدیر: خوب کتبی ها یا اگه عقب ماندند کمک کنید

من : نه من صرفاً کار پرورشی را انجام می دهم

مدیر : مشکلی نیست برای کتبی هاشون وقتی را اختصاص می دهیم یا اینکه  کلاس های دیگه را

می گیرند .

حسابی عصبانی شدم . رفتار فرهنگی و همکار نبود

یک مدتی گذشت

من : خیلی سختم شد ، شما به جای من چه نکته مثبتی در آن می بینید

مدیر : نمی دانم فکر یکنواخت بودن کارشون را کردند

من : من سعی می کنم دلخوری از کسی در دلم نماند .فکر می کنم شاید من خوب فکر نکردم اگرنکته مثبتی در برخوردپیدا کنم تا راحت شوم

و ناخود آگاه رفتم در عالم خودم

یکی همکاران : خانم کجایی

من : بلند گفتم  من تمرین می کنم که حرف هایی که نمی توانم هضم کنم زودی فراموش کنم و اذیت نشوم و اذیت نکنم

چـــــــرا ما حداقل دبیران فکر دانش آموز را می کردیم و گسترش همکاری ها را

تا اینکه    . . . . ؟؟؟؟!!!! 

من همیشه فوق یک کاری را مجسم می کنم .بعد کم کم متعادلش می کنم و اجرا می کنم

بدون وقفه با خودم فکر می کردم و از ابتدای آشنایی اعمال گفتارهامون را مرور ی کردم و برای برخورد بعدی نقشه می کشیدم

ولی

یادم آمد که گفته اند

در دوستی زیاده روی نکن شاید روزی با هم دشمن شوید

و در دشمنی زیاده روی نکن شاید یک روز مجبور به بدوستی با هم شوید

یا تو بد کنی و من بد مکافات دهم پس فرق من و تو چیست ؟بگو

به خودم نهیب زدم حرف حق را بزن ولی در تصمیم جانب دانش آموز را داشته باش